اينجاست .
آفتاب كه تا اينجا چهره ننموده بود به خودنمايى پرداخته ، حدت اشعهء آن و بخارات عفنى كه از مردابهاى گيلان برمىخيزد براى مسافرين خطرناك است و ميرزا عبد اللهخان كه خبر مرگ او در تاريخ ژوئيه 1890 ( ذى الحجه 1307 ) به ما رسيد جان خود را به همين علت از دست داد . كه خبر مرگ او در تاريخ ژوئيه 1890 ( ذى الحجه 1307 ) به ما رسيد جان خود را به همين علت از دست داد .
بدون آنكه توقفى كنيم با شتاب تمام راه رشت را پيش گرفتيم و در حوالى ساعت يازده به پلى رسيديم كه آن طرف آن رشت است .
چون در طهران از « دواسپير » وزير مختار روسيه نامهاى براى قنسول رشت گرفته بودم و خود او نيز خبر ورود مرا به قنسول قبلا داده بود به قنسولخانهء روس رفتم و آقاى پاخى تانوف با نهايت لطف و مهماننوازى مرا پذيرفت .
2 نوامبر - 11 ربيع الثانى
رشت شهرى است كه 000 ، 30 نفر جمعيت دارد و در ميان باغات وسيع با بامهاى سراشيب به وضعى زيبا ساخته شده ، هم تميز است و هم بازارهاى آن از مال التجاره مملو .
كاروانسراهاى آن مركز انبار امتعهاى است كه بين ايران و اروپا از راه درياى خزر مبادله مىشود و در آنجا فرشهايى از ابريشم به اشكال مختلف و نقوش زيبا با گلدوزى درست مىكنند كه شهرتى به سزا دارد .
حكمران گيلان اعتصام السلطنه كه من به ديدن او رفتم و از منسوبين نزديك شاه است در عمارتى كه مثل ساير عمارت اغنياى ايران است و بر ميدان بزرگى مشرف ولى خالى از هر نوع لطف معمارى است سكونت دارد .
اعتصام السلطنه يكى از دختران عم خود يعنى افسر السلطنه را در عقد ازدواج دارد .
اين خانم از من بعضى دستورهاى طبى گرفت و از راه لطف كالسكهء خود را براى گردش در شهر و رفتن به كنار دريا در اختيار من گذاشت و شب كه به قنسولخانهء روس برگشتم ديدم كه يكى از پيشخدمتان حكومتى يك قطعهء گلدوزى از طرف آن شاهزاده خانم براى