تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
بعد از آن‌كه به طرف چپ برگشتيم و ديوار حيارط را دور زديم از طريق خيابان تنگى كه در دو طرف آن دكان بود از آبادى عبور كرديم و در منطقه جنگل‌هاى انبوه گيلان افتاديم . راه كه در همه جا گل و لغزنده است ابتدا در ميان بوته‌هاى تمشك بعد در وسط درختان پراكنده پيوسته پيچ‌وخم مىخورد و پيش از آن كه به جنگل برسد قدم‌به‌قدم بدتر و سخت‌تر مىشود ، به همين جهت از سرعت سير ما بسيار مىكاست و اگر بعضى قسمت‌هاى سنگفرش در دامنه‌هاى لغزنده نبود حقيقة نمىدانم كه ما براى عبور از آنجا چه مىكرديم به خصوص كه گذشتن از ميان بيراهه‌هاى جنگل نيز امكان نداشت . ناگهان به سيلابى برخورديم كه سريع السير و مجراى آن پهن بود ولى عمقى چندان نداشت ، اگر مىتوانستيم كه از آن بگذريم راه ما كوتاه مىشد و اين كار براى اسب‌ها زياد اشكالى نداشت ولى براى قاطرها بيم آن مىرفت كه با بار خود به ميان آب بيفتند و نتوانيم آنها را از آنجا بيرون كشيم به همين نظر بهتر دانستيم كه براى عبور از روى پلى كه بالاتر وجود داشت راه خود را دور كنيم . به تدريج از ساحل چپ اين سيلاب كه به سفيد رود مىريزد دور شديم و اگر چه تا فاصله‌اى صداى غرش آب آن به گوش ما مىرسيد ليكن زياد مدتى طول نكشيد . بالاخره از ميان جنگل‌هاى سردرهم و هواى گرفته آن بيرون آمديم و از وسط بعضى روزنه‌ها آسمان را ديديم و آزادانه نفسى كشيديم تا آن كه مقارن غروب آفتاب به كهدم رسيديم .

1 نوامبر - 10 ربيع الثانى

چاپارخانه كهدم كه پيش از شهر رشت آخرين چاپارخانه اين خطه است لابد به علت نزديكى به كرسى گيلان از ساير چاپارخانه‌هاى ديگر مرتب‌تر و بهتر است ، اطاقى كه در آنجا تخت‌خواب سفرى مرا زده بودند احتياجى به نظافت قبلى نداشت بلكه وضع آن و وضع ساير قسمت‌هاى چاپارخانه بالنسبه تميز بود . اما چيزى كه باعث تعجب من شد اين بود كه اينجا را هم مثل ساير چاپارخانه‌ها از مسافر خالى ديدم حتى اصطبل آن هم كه بايد چاپارها در آنجا اسب سوارى خود را