مرطوب مانده و بر اثر بارانهاى اين ايام اخير جابهجا شيار شده بود گذشتيم بعد به سرزمين سختى رسيديم كه باران در آن تأثيرى نداشته و پس از گذشتن از پل منجيل به ساحل راست آن افتاديم و با آن رودخانه بزرگ پرجوشوخروش عازم گيلان شديم .
عبور از پل منجيل كه هفت دهانه دارد براى رسيدن به ساحل ديگر رودخانه هميشه بىخطر انجام نمىگيرد زيرا كه باد شديدى كه از طرف بحر خزر مىآيد عموما از ظهر تا غروب آفتاب بر روى آن مىوزد و گاهى چندين روز متوالى دوام مىيابد و شدت آن در تابستان بيش از زمستان است .
اگر سواره از اسب خود پياده نشود ممكن است كه باد او را از روى اسب بربايد و پياده ناچار است كه دست خود را به ديواره پل بگيرد و در پناه آن از روى آن بگذرد يا از گذرگاهى كه از عقب پل درست كردهاند در جهت مخالف باد عبور كند . با اينكه اين پل را محكم ساختهاند ولى تابه حال قوت آب در موقع طغيان چند بار آن را شكسته است .
راه در اين قسمت يعنى بعد از گذشتن از پل در جادههاى تنگ و پرپيچوخم كه عينا مثل راههاى قراطاغ است مىافتد و با مجراى رودخانه پيش مىرود . گاهى مثل پلكان بايد تا بامى كه پنجاه متر ارتفاع دارد و يك تخته سنگ صاف بيش نيست بالا رفت و احتياط كامل كرد كه پا نلغزد ، گاهى ديگر به قدرى راه به سفيدرود نزديك مىشود و ارتفاع به قدرى است كه اگر اسب را به جولان درآورند خطر مسلم است . بعضى اوقات دره عميقى در سر راه پيش مىآيد و مسافر ناچار است كه در ميان كوهها راهى ديگر جهت عبور خود بيابد .
اينجا هم مثل گردنه برفگير خرزان استخوان حيوانات است كه بر زمين افتاده و آب آنها را شسته و به گودالهاى اطراف رودخانه انداخته است .
از زير بازار حصير پوشيده رودبار گذشتيم . اينجا جهت مسافرينى كه تابستان سفر مىكنند به علت سايه درختان زيتون كهنسال و دكانهاى پر ميوه توقفگاه بسيار خوبى است ، ما هم در زير همين درختان زيتون عظيم الجثه راحت كرديم . اين تنه درختان به اشكال عجيب است و ديدن آنها مرا به ياد زيتونهاى جزيره كرفو مىاندازد .
در اينجا برداشت محصول زيتونكارى است كمزحمت يعنى فقط بايد زيتونهايى را كه بر زمين ريخته و صفحه آن را سياه كرده است جمع كرد . تمام بچههاى آبادى دختر و
سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٢٩٩