منغص ساخت . باد سوزانى از جانب جنوب برخاست و طولى نكشيد كه ميزان الحراره از 30 به 38 درجه بالا رفت . تا اين تاريخ ايام به راحت تمام مىگذشت ولى از آن به بعد بىخوابى شب و سنگينى روز هر حركتى را مشكل مىكرد . فقط كيفى كه باقى بود مجاورت رودخانه بود كه مىشد با آب آن استحمام كرد و اين خود نعمتى بزرگ به شمار مىرفت .
از مضمون مراسلاتى كه مىرسيد ديگر شبههاى نمىماند كه و با در ايران داخل شده بلكه دامنهء آن توسعه نيز پيدا كرده است . ابتدا از راه هرات به مشهد رسيده و قريب يك ماهى است كه در آنجا تلفات بسيار وارد مىكند . سپس از راه شاهرود طريق طهران را پيش گرفته . از طرفى ديگر در رشت نيز و با ظاهر شده و در اينجا از باكو آمده است .
رشت ابتداى جادهء بحر خزر به طهران است و رفت و آمدى كه در اين راه مىشود از همهء راهها بيشتر است . مىگويند كه براى جلوگيرى از توسعهء مرض اقدامات احتياطى لازم شده است ، اما چه نوع اقداماتى ؟ من كه از اين اقدامات اطلاعى ندارم اما خيال مىكنم كه هيچ اقدامى به عمل نيامده ، به هر حال اكنون كه مرض سراسر خراسان را گرفته و از دروازههاى گيلان وارد شده بايد در دفع آن جهد وافى به عمل آورد .
12 ژوئيه - 11 ذى الحجه
امروز به بابا رستم مىرويم . در اينجا هم آب فراوان است . در اين مملكت خشك هر جا كه آب ديده مىشود چشم از ديدار آن لذت مىبرد و در زير اين آفتاب گداخته مواقعى كه آب در دسترس اردو باشد نعمت عظيمى است .
با وجود اخبار شومى كه از توسعهء و با مىرسيد امر شد كه امشب را به مناسبت شب عيد غدير آتشبازى كنند و همه مىدانند كه غديرخم نام محلى است كه پيغمبر اسلام در آنجا داماد خود على بن ابى طالب را به خلافت برگزيده .
تا نهاوند قريب نيم فرسخ فاصله داريم و از اينجا جز حصارهاى بلند شهر كه در ميان باغات پنهان است چيزى ديگر ديده نمىشود .
در نزديكى نهاوند تپهاى است كه به امر شاه به كاويدن آن مشغول شدند و سابقا هم عز الدوله برادر كوچكتر شاه همين كار را كرده بود .