آن مىگذشتيم هرجا را كه زمين مساعد بوده به خوبى زراعت كردهاند اما چون جمعيت در اين نواحى كم است اراضى وسيعى لم يزرع مانده . بعد از آن كه مدت دو ساعت با اسب سربالايى رفتيم و به بالاى دشتى كه كمى پستى و بلندى داشت رسيديم سرزمين مرتفع مسطحى پيش آمد كه شكل مستدير داشت و چند آبادى در اطراف آن بود .
كوههاى اطراف كه خاكسترى رنگند در ميان افق نيلگون به شكل خط افقى كشيده شدهاند و تقريبا بريدگى مهمى ندارند ، از پاى دامنه يعنى آبادى و جايى كه اردوى ما را آنجا زدهاند تا بالاى قلل پربرف تپههايى كوچك ديده مىشود كه پشت سر هم قرار گرفتهاند و از قسمتهاى بالاى كوهها آب خنكى جارى است .
در دورهء اقامت در ونايى به ما خوش گذشت زيرا كه هم هوا در روز قابل تحمل و در شب خنك است و هم آب فراوان و گواراست اما به علت نزديكى به لرستان زحماتى نيز براى ما فراهم شد به اين معنى كه دزدى در اردو مكرر اتفاق افتاد حتى چادر شاه را هم دزد زد . به همين نظر امر شد كه عابرين و گداها را از دور اردو برانند و شب سربازان قراول بدهند .
در يكى از اين گردشهاى شبانه سواران علاء الدوله يكى از نوكران سارى اصلان را كه چادردار شاه است دستگير كردند و اين پيشآمد باعث بروز نزاع سختى بين سارى اصلان و علاء الدوله شد و سارى اصلان با خشم تمام شخص گرفتار را از زندان بيرون آورد . شاه از اين حركت سارى اصلان در خشم رفت و او را از شغل خود معزول نمود و منصب چادردارى را به شجاع السلطنه فرمانده فوج پيادهاى كه ملتزم اردو بودند واگذاشت .
شايد حرارت اين روزهاى اخير كلهها را به جوش آورده باشد زيرا كه تنها سارى اصلان نبود كه از حال طبيعى خارج شد بلكه چند تن از كلفتان اندرون هم به شور و غوغا برخاسته و از جا دررفته بودند . رفتار بيرحمانهء خواجهسراها هم در اين كار بىدخالت نبود . به حكم شاه يكى از آن كلفتان را كه بيشتر از همه شور و شر كرده بود به طهران برگرداندند .
روز هفتم ذى الحجه را هم در ونايى مانديم و اعليحضرت دويست سيصد پياده و هفتصد هشتصد سوارهء بختيارى و لر را در جلگه سان ديد .
سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٢٧٠