جيب واسطهها فرو رفته باشد . بيچاره شاه چه مىتوانست بكند ؟ آيا اخلاق زيردستان او فقط به اين علت كه از سرحد ايران خارج شدهاند عوض مىشد ؟
اين بود دو نمونه از حكميتهاى غلطى كه مردم چون شاه را درست نمىشناسند و بيش از همه حال اطرافيان او را نمىدانند دربارهء او كرده و ندانسته او را به نسبتهايى از اين قبيل متهم ساختهاند .
6 مه - 9 شوال
شاه چون خود را از شر امتياز دخانيات راحت مىبيند از اينكه مىتواند امسال مسافرت تابستانى خود را به وضع عادى برگذار كند بسيار خوشحال است ، به همين جهت ديشب در باغ گلستان جشنى شبانه برپا كرد . فانوسهاى اطريشى كه به درختان آويخته بودند از دور به ميوههاى درخشنده بىشباهت نبود و آنها كه به شكل طنابهاى رنگارنگ از چنارهاى بلند آويزان بودند نمايش آويزهايى از گل را داشتند . اين فانوسها را طورى ترتيب داده بودند كه در خيابانها در حكم سقفى نورانى بود و در بعضى نقاط كه آنها را به نخهاى نازكى در بالاى حوضها بستهاند نور آنها در آب مىافتد و آسمانى را نمايش مىدهد كه ستارگان در آن چشمك بزنند .
جمعيت زيادى از اعيان و صاحبان مشاغل مهم كه در تماشاى اين منظره خيره ماندهاند از اينطرف به آنطرف گلستان قدم مىزنند و زنان اندرون پشت پنجرهها تا آخرين طبقهء شمس العماره مشغول تماشاى جشنند و منتظرند تا نامحرمان از گلستان بيرون بروند و خود را به داخل باغ بيندازند .
بيچاره قوها كه خوابشان بر هم خورده لابد نه از اين جمعيت زياد نه از اين كثرت بيجاى روشنايى چيزى مىفهمند . با اين حال ابدا وقار خود را از دست نمىدهند و با كمال مناعت مثل موجوداتى كه هيچ تغييرى احوال ايشان را بر هم نمىزند در آب فرو مىروند و بيرون مىآيند .
10 مه - 13 شوال
امروز مادر وليعهد مظفر الدين ميرزا در اندرون فوت كرد . وقتى كه من رسيدم