20 ژوئن - 13 ذى القعده
تقريبا هر روز طوفان به پا مىشود و باران مىبارد چون معمولا بر كوههاى اطراف برف مىبارد يا تگرك فرو مىريزد . هر وقت در اينجا باران ببارد درجهء حرارت به نحو محسوسى پايين مىآيد و شبها مخصوصا سرد مىشود .
اخبارى كه از طهران مىرسد بهتر از آنها كه در آنجا مىشنيديم نيست . مشكل دخانيات با بدى حاصل امسال دستبهيكى كرده و بر هيجان مردم افزوده است .
مىگويند كه در يزد مردم شورش نموده و چند تن بابى را كشتهاند ، راست يا دروغ اين اخبار حالت اطرافيان شاه را كه دستخوش نگرانى است اگر بدتر نكند بهتر نمىكند به طورى كه همه مهر خاموشى بر لب زده و از ترس اين كه مبادا به همدستى با ناراضيان متهم شوند صحبتى نمىكنند . دور امين السلطان را از هر طرف دارند و اشخاصى مثل مشير الدوله و اعتماد السلطنه و كسانى كه من يا ايشان را هيچ نمىبينم يا كمتر مىبينم دائما با او در ملاقاتند .
23 ژوئن - 16 ذى القعده
شاه كه از گردش سلطنتآباد برمىگشت در حين عبور به چادر من آمد و گفت « عجب تنها نشستهايد ؟ » و اعليحضرت در اين بيان محق بود زيرا كه در اطراف من چيزى جز قلوه سنگ ديده نمىشد . نوكرهاى من دو روز زحمت كشيده بودند تا سنگهاى داخل چادر را از آنجا خارج كرده بودند اما تنها همين يك گرفتارى نبود چه به محض فرا رسيدن شب رتيلاهاى درشتى كه هر يك از جهت جثه به موشى مىمانند از هر طرف به جولان مشغول مىشوند و به راهنمايى نور چراغ از همه جهت به سمت من مىدوند و من پاهاى خود را براى آن كه از شر آنها محفوظ بماند از زمين بلند مىكنم و به بند صندلى تكيه مىدهم . با اين كه هر شب عدهء زيادى از آنها را مىكشم باز شب ديگر مىبينم كه در عدهء آنها نقصانى راه نيافته .
شاه به من گفت كه « صندلى زيادى در اينجا جمع كردهايد » . من در اين خصوص جوابى نداشتم زيرا كه سه صندلى تاشو سفرى اين گونه قابل توجه ملاطفتانگيز يا كنايهآميز نبود . اين سه صندلى كه جاى زيادى را نمىگيرد براى من كافى است ، البته