در ايام اقامت در قرهطاغ از آنها در رودخانهء ريكا نيز صيد كرده بودم . اين نوع ماهى مخصوصا در نزديكى سرچشمهء آن كه غار بزرگى است تقريبا به ارتفاع يكى از دروازههاى طهران زيادتر يافت مىشود . شاه ده دوازده عدد از اين ماهىها را كه از 20 تا 25 سانتيمتر طول داشتند و آنها را با دام نزديك چادر سلطنتى گرفته بودند براى من فرستاد .
8 ژوئيه - 20 ذى القعده
امروز از دو به نه كيلومتر دور تر يعنى به كنار سياهپلاسرود از شعب دست راست لار انتقال يافته ، كسانى كه دو دستگاه چادر دارند دستگاه دوم را قبلا در كنار سياهپلاسرود زدهاند ولى من كه يك دستگاه بيشتر ندارم هنوز منتظرم رطوبتى كه آن ديشب بر اثر ريزش باران پيدا كرده خشك شود تا بتوان آن را از اردوگاه سابق به اينجا آورد . بل سگم همهجا با من است و سلطان على باوفا هم كه تفنگ مرا به دوش دارد با من همراه است .
به عزم اينكه به خدمت شاه كه در گوشهاى از بيابان پرعلف مشغول شكار است برسم از اسب پياده شدم و تفنگ را برداشتم و با بل به راه افتادم و در آنجا به شكار چند بلدرچين موفق شدم .
در مدت غيبت من چادرهايم را به محل جديد آورده و در نقطهاى زده بودند ، همهء آنها خشك شده جز جدار خارجى چادر بزرگ كه هنوز رطوبت دارد و به همين جهت درست نمىتوان آن را باز كرد و كشيد .
سه روز در سياهپلاس مانديم . اعليحضرت هيچوقت اجازه نمىداد كه ميخ چادرها زياد در يك نقطه ثابت بماند مثل اين كه به تصور او اين ميخها در اين صورت خواهند پوسيد پس ناچار بايد هوا بخورند و هر چند روز از جايى به جايى ديگر منتقل شوند . از اين گذشته نقل و انتقال دائمى از لوازم زندگانى ايرانى و از لحاظ حفظ صحت از واجبات است زيرا كه در اين قبيل اردوها چون كسى به فكر نظافت اجبارى نيست دو سه روز كه بگذرد خون و امعاء گوسفندهايى كه هر روز و در هر طرف مىكشند چنان فضا را كثيف و متعفن مىكند كه ديگر اقامت در آنجا ممكن نمىشود .
در اينجا هرشب باران مىبارد به همين علت روزها ميزان الحراره تا دوازده درجه