تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
تلاقى مىكند نمودار است و روشنايى شب نظر را تا دورترين حد امكان جلو مىبرد . رسيدن سكوت و آرامش شب به درندگانى كه در دره‌هاى عميق اطراف منزل دارند مجال مىدهند كه در طلب طعمه از زواياى خود بيرون بيايند . پيش خود خيال كردم كه غرش يكى از آنها را از دور مىشنوم ، هرقدر گوش دادم خبرى نبود و كوچكترين صدايى به گوش نرسيد حتى ديگر صداى زنجره‌ها نيز قطع شده و سكوت طبيعت مطلق است ، به قول شاعر : « در اين سرزمين عطرآگين همه چيز سر بر بستر راحت گذاشته است » . من هم به درون چادر قدم گذاشتم تا به انتظار رسيدن فردا خوابى راحت كنم و صبح را كه چندان هم دور نيست زودتر برخيزم .

5 ژوئيه - 17 ذى القعده

پس از آن‌كه سه فرسخ راه در ظرف سه ساعت يعنى از ساعت شش تا نه صبح طى كرديم به لواسان بزرگ رسيديم . راه امروزى ما از راه ديروزى آبادتر و سرسبزتر است چه در هر گوشه در ته دره‌اى درختزارى ديده مىشود و از هر كنار صداى نهرى به گوش مىرسد . اردوى ما در ته يكى از اين دره‌ها و دامنهء كوه‌هاى مرتفعى فرود آمده ، قلل اين كوه‌ها در بعضى نقاط پربرف و در بعضى نقاط ديگر خالى از آن است و اين وضع حاكى است كه قسمت‌هاى گود را برف پر كرده و قسمت‌هاى برجسته از آن خالى مانده‌اند . مقابل ما كوهى است كه فردا بايد از آن بالا برويم ، راه‌هاى باريك متعددى را كه روى آن نمايان است از دور مىبينيم .

6 ژوئيه - 18 ذى القعده

پس از آن كه از اردو خارج شديم و از ميان حيوانات و عملجات كه به بار كردن چادرها مشغول بودند گذشتيم شروع به بالا رفتن كرديم و تا يك ساعت از همان راه‌هايى كه از لواسان مىديديم بالا رفتيم . اين راه‌ها خيلى سربالاست و من از ديدن آنها به ياد راه قديم كاتارو به كرزاتس در قره‌طاغ افتادم . بعد از آن‌كه به قله رسيديم معلوم شد در ارتفاع 2500 متر هستيم . در هر طرف ما
سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 165 | عباس إقبال آشتياني / فووريه