پيش از آنكه از اندرون خارج شويم بايد از محمد خان كوتوله نيز كه قاصد مخصوص اعليحضرت و پيغامبر او پيش اهل حرم است ذكرى بكنيم .
نبايد تصور كرد كه اهميت اين مرد هم به تناسب قد اوست ، اگر چه او مؤدب و متواضع است و وقتى كه در خيابانهاى گلستان قدم مىزند دستهاى خود را در آستين كرده بر روى سينه صليبوار مىگذارد ليكن پيش شاه و نسوان حرم به علت محرميتى كه دارد بسيار متنفذ و مقتدر محسوب مىشود .
جاى اين سؤال باقى است كه آيا با وجود ديوارهاى بلند اندرون و زندگانى صومعهنشينى زنان حرم و چادر و روبند و خواجهسرايانى كه دائما مواظب ايشانند اين زنان دست از پا خطا نمىكنند و مرتكب امرى كه اين همه از آن وحشت دارند نمىشوند ؟ من كه در اين باب شك دارم .
حكايت يكى از دختران شاه كه فقط نسبت نزديك او به اعليحضرت او را از غضب ملوكانه نجات داد و همدستش جابهجا به قتل رسيد و داستان زن ديگرى كه به اين اندازه با شاه قرابت نداشت و نتوانست موجب حامله بودن خود را بيان كند و نزديك بود كه به قتل برسد همه شاهد صدق اين مدعى است .
14 نوامبر - 20 ربيع الاول
شاهزاده ظل السلطان پسر ارشد شاه كه دو دوز است به طهران وارد شده كالسكهء خود را پى من فرستاد .
عمارت او كه در قسمت شمال شرقى شهر واقع شده در ورودى مجللى دارد كه بالاخانهاى روى آن است و مثل در خانهء هر يك از محترمين قراولانى دم در آن پاسدارى مىكنند .
پس از آن كه از اين درگذشتيم از حياط بزرگى كه حوضهاى پر آب و باغچههاى پر گلى دارد مىگذريم بعد به عمارت اصلى مىرسيم كه درهايى بزرگ و سردرى بلند دارد .
غلامى مرا به تالار بزرگى برد كه بزرگى آن از بزرگى عمارت و عظمت مقام صاحب آن حكايت مىكرد .
بعد از چند لحظه انتظار جهت اعلام ورود من به حضرت و الا مرا به اطاقى كه نور