هر گاه اين معلوم شد بدان كه در عبارت اول قبل از قابليت محمد حسن وصى هر سه نفر هستند و ليكن حاجى عبد الحى وآقا زين العابدين بايد مأمور بامر مرحوم عليين مكان آقا سيد حيدر باشند و عمل كنند اما به اين قيد كه به فرموده آن مرحوم [ باشد ] و خود بنفسه عملى نمىتوانند نمود و چون عمل هم در دست ايشان است وصى خواهند بود و چون فرموده بايد از آن مرحوم باشد آن نيز وصى خواهد بود و بر آن دو اطاعت آن مرحوم در عمل به وصايا لازم خواهد بود و بعد از قابليت محمد حسن آن مرحوم همين قدر وصايت دارد كه امر را به محمد حسن واگذارد و بعد از وا گذاشتن ديگر عملى با او نيست ووصايت او منقضى است و آن دو نفر نيز وصايت ايشان منقضى است وناظر مىشوند بايد راتق وفاتق و عامل محمد حسن باشد اما به اطلاع و مراقبت آن دو نفر به نوعى كه وظيفه ناظر است چنان كه مذكور شد .
و حكم عبارت دوم بعينه نيز حكم عبارت اولى است مگر اين كه به جاى مرحوم آقا سيد حيدر آقا سيد مرتضى واقع مىشود پس هر گاه عبارت سوم نمىبود حكم همين بود كه مذكور شد اما معنى عبارت سوم آن است كه آقا سيد مرتضى وحاجى عبد الحى هر يك وصى مىباشند و ظاهر اين عبارت آن است كه هر يك وصى مستقلند و هر يك به انفراده عمل او ممضى است و اما آقا زين العابدين نيز چون دخل و تصرف بايد بكند به فرموده آن دو آن نيز وصى است اما وصى به اين قيد كه آن چه را هر يك از آن دو بگويند به عمل آورد و به خودى خود عملى نمىتواند كرد پس آن دو وصى مطلقند كه هر چه مصلحت دانند امر و نهى كنند وآقا زين العابدين وصى به اين قيد است كه آن چه ايشان بگويند به عمل آورد وجرح وتعديل با او نيست پس مفاد عبارت سوم آن است كه هر سه وصياند اما امر و نهى وصلاح وصواب با سيد مرتضى وحاجى عبد الحى است بلكه خود هم عمل ودخل و تصرف مىتوانند نمود اما آقا زين العابدين عامل به فرموده ايشان بايد باشد
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 201
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢٠١