ولى بر اثر طولانى شدن مدّت به چند صفت مذموم ديگر مبتلا مىگردد .
به اين جهت ، گاهى راههايى كه علماى بزرگى چون مرحوم نراقى در « معراج السعادة » نشان دادهاند مورد نقد علماى ديگر قرار گرفته است .
راههايى كه براى ريشهكن ساختن رذايل اخلاقى در برخى از كتابها ذكر شده همانند تعمير خانهء مخروبهاى است كه هر روز بايد گوشهاى از آن را تعمير نمايند . بديهى است كه اين كار ، چارهء اساسى نيست .
انسان نيز همينگونه است تا وقتى كه گرفتار نفس امّاره باشد بر فرضى كه يكى از صفات رذيلهء آن بر طرف شود ، انسان را به صفت ديگرى مبتلا مىسازد . پس بايد راهى را بيابيم كه اساسى و كارساز باشد و در نفس تحوّل ايجاد نمايد .
به اين جهت ، علماى بزرگ ديگرى مانند مرحوم آية اللَّه ميرزا مهدى اصفهانى پيمودن اينگونه راهها را نمىپسنديدهاند و معتقد بودهاند بايد راهى را برگزيد كه اساسى باشد و انسان را به هدف برساند . . .
مرگ شخصى بهتر است يا حيات همگانى ؟ !
برخى از بزرگان - با جستجو و تحقيق براى يافتن راهى كه در نفس انسان تحوّل كلّى ايجاد شود تا هر روز به گونهاى دچار لغزشهاى روحى و اخلاقى نشود - فكر مرگ را برگزيدهاند و چنين گفتهاند كه اگر انسان هر روز دربارهء مرگ بينديشد به گونهاى كه نفس او باور كند كه دير يا زود از دنيا خواهد رفت ، هواها و هوسهاى نفسانى او از بين رفته و نفس امّارهء او به نفس لوّامه و كمكم به مراحل بالا تبديل مىگردد .
بنابراين انسان به وسيلهء فكر مرگ ، نفس خود را كشته و از هواها و هوسهاى آن نجات مىيابد .
بديهى است اين راه بهتر از راههاى ديگرى مىباشد كه در برخى از كتابهاى علم الأخلاق نوشته شده است ؛ ولى آيا مىتوان راهى برتر از آن يافت كه نتيجه و دستآورد آن ، هم براى فرد و هم براى اجتماع بهتر و كاملتر باشد ؟ !