كودك باايمان در خدمت امام رضا عليه السلام
چون حضرت امام رضا عليه السلام مظهر مهربانى و خُلق حسن مىباشند يك بحث مهمّ اخلاقى را عنوان مىكنيم . قبل از آنكه به اين بحث بپردازيم روايت بسيار جالبى را عنوان مىكنيم و سپس به نتيجهگيرى از آن مىپردازيم :
در تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام روايت شده است :
در پيشروى حضرت رضا عليه السلام اسب چموشى بود و گروهى در آنجا بودند كه اسبهاى چموش را رام مىكردند ، ولى هيچيك از آنها جرأت نمىكرد بر آن اسب سوار شود ، و اگر سوار مىشد جرأت نمىكرد آن را راه ببرد ، از ترس اينكه مبادا اسب دستهايش را بلند كرده و او را به زمين پرتاب كند و با سم خود او را لگدمال نمايد .
در اين ميان كودك هفت سالهاى پيدا شد و عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ؛ آيا اجازه مىدهى بر آن اسب سوار شوم و او را راه ببرم و رام كنم ؟
فرمود : تو اين كار را مىكنى ؟ عرض كرد : بلى .
فرمود : چگونه اين كار را انجام مىدهى ؟ عرض كرد :
لأنّي قد استوثقت منه قبل أن أركبه بأن صلّيت على محمّد وآله الطيّبين الطاهرين مائة مرّة وجدّدت على نفسي الولاية لكم أهل البيت .
قبل از اينكه سوار او شوم از او خاطر جمع شده و اطمينان حاصل مىكنم ، به اين وسيله كه بر محمّد و آل طاهرين او صد مرتبه صلوات مىفرستم و بر خودم ولايت شما اهل بيت را تجديد مىكنم و تازه مىگردانم .
حضرت رضا عليه السلام فرمود : سوار شو .
او سوار شد ، سپس فرمود : او را راه بينداز .
پس اسب را راه انداخت و پيوسته او را راه برد و دوانيد تا اينكه او را خسته و ناتوان كرد به طورى كه نالهء اسب بلند شد و عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ؛ امروز اين اسبسوار مرا خسته و دردمند نمود ، يا مرا معاف بدار و يا تحمّل و طاقت مرا افزون كن .