پيشروى هارون حضور يافت ، او با امام معانقه كرد و آن حضرت را در بالاى تخت خود نشانيد و عرض كرد : اى پسر عمو ؛ اگر مايل باشيد اينجا بمانيد ، از شما پذيرائى مىكنم و در رفاه و آسودگى خواهيد بود و اگر بخواهى مىتوانى بازگردى ، دستور داديم كه براى شما و خويشان شما مال زياد و لباس و جامه فراوان آماده كنند و بدهند .
امام عليه السلام فرمود :
من نيازى به پولها و لباسهاى تو ندارم ، ولى در ميان قريش افرادى هستند كه نياز دارند ميان آنان تقسيم شود و گروهى را نام برد .
هارون دستور داد هديهاى به امام دهند و او را بر مركب خوبى سوار كنند و به منزل برسانند و امر كرد كه آن حضرت را مشايعت كنم ، من براى مشايعت به همراه آن حضرت به راه افتادم و در بين راه عرض كردم : چقدر خوب است كه به من لطف كنى و آن عوذه را كه خواندى برايم بگويى .
امام عليه السلام فرمود :
ما اجازه نداريم كه اين عوذه را به هر كسى ياد دهيم ، امّا چون تو حقّ صحبت و خدمت دارى برايت مىگويم ، آن را نگهدارى كن .
سپس آن را در ورقى نوشت و من آن را در پارچهاى در آستينم محكم بستم ، پس از آن هيچگاه بر هارون وارد نشدم مگر آنكه به رويم تبسم كرد و خواستههايم را برآورده ساخت ، و هر سفرى كه رفتم حرز و نگهدارنده من بود و باعث ايمنى من از هر ترس و نگرانى بود ، و هرگز در شدّت و بلا و سختى گرفتار نشدم مگر اينكه آن را خواندم و گشايش و فرج در كارم ايجاد گرديد ، سپس دعا را يادآورى كرد و قرائت فرمود .
سيّد بن طاووس رحمه الله مىگويد : احتمال دارد كه اين قضيّه در مورد حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام اتفاق افتاده باشد ؛ زيرا او محبوس بود در حبس هارون ، ولى ما براى رعايت امانت همان گونه كه يافتيم آن را بازگو نموديم و آن دعا اين است :
منتخب الصحيفة الرضوية (منتخب صحيفه رضويه) (فارسى) — صفحة 193
مساهمون: سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
ص١٩٣