وَلَبِسْتُ دِرْعَ الْحِفْظِ ، وَعَلَّقْتُ عَلَيَّ
خيمهء احاطه كننده بر خودم زدم ، و زره نگهدارنده پوشيدم ، و
هَيْكَلَ الْهَيْبَةِ ، وَتَتَوَّجْتُ بِتاجِ الْكَرامَةِ ، وَتَقَلَّدْتُ
هيكل هيبت بر خويشتن آويختم ، و تاج كرامت بر سر نهادم ، و
بِسَيْفِ الْعِزِّ الَّذي لايُفَلُّ ، وَخَفَيْتُ عَنْ أَعْيُنِ الْباغينَ
شمشير عزّت و توانمندى كه شكسته نمىشود بندش را بر گردن نهادم ، و از چشم ستمگران و تجاوزكارانى
النَّاظِرينَ ، وَتَوارَيْتُ عَنِ الظُّنُونِ ، وَأَمِنْتُ عَلى
كه مرا مىبينند مخفى گشتم ، و از گمانهاى بد پنهان شدم ، و بر خود امنيّت يافتم ،
نَفْسي ، وَسَلِمْتُ مِنْ أَعْدائي بِجَلالِ اللَّهِ ، فَهُمْ لي
و به جلال و بزرگى پروردگار از دشمنانم رهايى پيدا كردم ، پس آنها براى من
خاضِعُونَ ، وَعَنّي نافِرُونَ ، كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ *
فروتنى كردند ، و از من پراكنده شدند ؛ « گويا گورخران گريزندهاند *
فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ « 1 » ، قَصُرَتْ أَيْديهِمْ عَنْ بُلُوغي ،
كه از شير شجاع فرار كردهاند » ، دستشان از رسيدن به من كوتاه است
وَعَمِيَتْ أَبْصارُهُمْ عَنْ رُؤْيَتي ، وَخَرِسَتْ أَلْسِنَتُهُمْ
و ديدگانشان از ديدار من نابينا است ، و زبانشان
عَنْ ذِكْري ، وَذَهَلَتْ عُقُولُهُمْ عَنْ مَعْرِفَتي ، وَتَخَوَّفَتْ
از ذكر و ياد من لال است ، و عقل و خرد ايشان از شناسائى من غفلت زده ، و
قُلُوبُهُمْ ، وَارْتَعَدَتْ فَرائِصُهُمْ وَنُفُوسُهُمْ مِنْ مَخافَتي .
دلهاىشان ترسناك ، و بندهاى بدنشان لرزان ، و جانشان از ترس من بيمناك است .
« 1 »
يا اللَّهُ الَّذي لاإِلهَ إِلّا هُوَ ، يا هُوَ ، يا مَنْ لاإِلهَ إِلّا هُوَ ،
اى خدايى كه جز او خدايى نيست ، اى خدا ؛ اى آنكه جز او معبودى نيست ،
افْلُلْ جُنُودَهُمْ ، وَاكْسِرْ شَوْكَتَهُمْ ، وَنَكِّسْ رُؤُسَهُمْ ،
لشكريان دشمن را شكست بده ، و قدرت و عظمت آنها را درهم شكن ، و بزرگان آنها را سرنگون ساز ،
وَأَعْمِ أَبْصارَهُمْ ، فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لي خاضِعينَ ،
و ديدگانشان را نابينا كن ، تا در نتيجه گردنهاىشان فرود آمده و نسبت به من سرافكنده ،
وَانْهَزَمَ جَيْشُهُمْ ، وَوَلَّوْا مُدْبِرينَ ، سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ
و لشكرشان شكستخورده و روىگردانيده باشند . « به زودى جمعشان شكستخورده شود
وَيُوَلُّونَ الدُّبُرَ * بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ
و همه مىگريزند * ميعادگاهشان رستاخيز است و رستاخيز
أَدْهى
هامش
( 1 ) . سورهء مدثّر ، آيهء 50 و 51 .