الجرز : زمين خشكيكه كه بر اثر نبودن باران گياه و سبزهاى در آن وجود ندارد .
ماده اشتقاقى اين لفظ - از ( جرز ) بمعنى قطع و نابودى آمده چنان كه - در اصطلاح عرب گويند : سيف جراز ، شمشيرى كه قطاع و بهر چيز رسيد قطعش مىكند ، و ناقة جراز ، چهار پايى كه هر چه را ديد مىخورد و باقى نميگذارد ، و رجل جروز ، مردى كه بسيار مىخورد .
« راجز » گويد : خب جروز و اذا جاع بكى ، آن مردى كه حيلهگر و اكول بوده و بهنگام گرسنگى ميگريد . و مقصود لغت جروز است كه بمعنى بسيار خوردن آمده است . ( جرز ) چهار نوع استعمال شده : 1 - جيم و راء مضمومه 2 - مفتوحه 3 - جيم مفتوحه و راء ساكنه 4 - جيم مضمومه و راء ساكنه .
اعراب :
أَ وَ لَمْ يَهْدِ
: فاعلش مقدر و جمله
( كَمْ أَهْلَكْنا )
بر آن دلالت دارد و تقديرش ( ا و لم يهد لهم اهلاكنا من اهلكناه . . . ) مىباشد و اما جمله
( كَمْ أَهْلَكْنا )
نميتواند فاعل واقع شود زيرا ما قبل ( كم ) استفهاميه در آن عمل نكند بجز حروف اضافه و در غير اين صورت ( كم ) استفهاميه صدارت طلب و در اول جمله خواهد بود ، و در اينجا نيز چنين بوده و در محل نصب است چون مفعول ( اهلكنا ) قرار گرفته .
مقصود :
سپس خداوند به انسانها هشدار داده تا از تاريخ ملتهاى گذشته پند بگيرند ، و چنين ميفرمايد :
أَ وَ لَمْ يَهْدِ لَهُمْ
: آيا رهبرى نكند براى ايشان و وسيله بيدارى نباشد .
كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ
: چه بسيار نابود ساختيم پيش از ايشان از - ملتهاى - قرنهاى گذشته را بر اثر كفر به خدا و انجام گناهان .
يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ
: ميروند در خانهها و جايگاههاى ايشان و آثار باقى مانده را بعد از نابودى آنها ، مىبينند .