وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً
: و در كارهاى اين جهان به آنان كمك داده مدد كارى نمايى اما در امور دين و ايمان به خداوند مخالفت با ايشان واجب بوده زيرا آنان كافرند .
وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ
: و راه آنكه بطاعت من توجه نموده و قلب و فكر خويش را بسوى من قرار داده ، پيروى كن . و آنان كه مطيع من هستند پيامبر و مؤمنانند .
ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ
: پس بسوى فرمان من بازگشت شما بوده .
فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
: پس خبر مىدهم شما را به آنچه در جهان دنيا عمل نموديد و پاداش آن را بشما خواهم داد .
پارهاى از حكمتهاى لقمان :
در تفسير آمده كه روزى مولاى لقمان به او گفت : گوسفندى را ذبح نموده و دو چيز از بهترين جاهاى بدن او بياور ، پس لقمان گوسفندى را كشته و دل و زبانش را براى مولاى خود آورد ، مولايش سؤال كرد اين چيست كه آوردى پاسخ داد كه اين دو از نيكوترين عضو بدن است اگر نيكو باشند و بدترين عضو بشمار ميآيند اگر فاسد باشند .
روزى مولاى او به محل تطهير رفته طول داد ، لقمان از بيرون او را صدا زده به او گفت نشستن بسيار و طول دادن در محل تطهير كبد را دردمند و ايجاد مرض بواسير مىكند و حرارت بدن را بقسمت بالاى بدن رسانيده و موجب درد سر و ناراحتىهاى ديگر مغزى ميگردد براى تخلى سبك بنشين و سبك برخيز .
گويند : لقمان حكمتها و پندهاى خود در لوحى نوشته و بدرب باغستان شهر آويخت تا مردم از او استفاده كنند .
« عبد اللَّه بن دينار » گويد : لقمان از سفرى مراجعت كرد و در راه بغلام خود برخورد ، لقمان از او سؤالاتى نموده و گفت :
پدرم حالش چگونه است ؟