و يا هر دو مؤجل هستند به أجل لازم سابق بر عقد بيع ، آن را « بيع كالى به كالى » مىگويند .
و يا مثمن حالّ است و ثمن مؤجل ، آن را « بيع نسيه » مىگويند .
و يا عكس اين است ، آن را « بيع سلم و سلف » مىگويند . پس مجموع چهار قسم مىشود .
و نسبت به رأس المال كه ملاحظه مىنماييم نيز ، چهار قسم حاصل مىآيد زيرا كه :
يا اعلام به رأس المال نمىنمايد ، او را « مساومه » ( 1 ) گويند و اين افضل بيعهاست .
و يا اعلام مىنمايد و همين كه اعلام نمود ، يا با شرط زياده مىفروشد ، آن را « مرابحه » گويند .
و يا با شرط نقيصه مىفروشد ، آن را « مواضعه » خوانند .
و يا به مساوى مىفروشد ، آن را « توليه » مىگويند .
پس صيغ اينها را در دو فصل بيان مىنماييم :
شرح
گاهى ياء را جهت دلالت مىاندازند ( جهت دلالت كسره مىاندازند خ ل ) بر وزن كلمه مىشود و لغات كلمه در او [ آن ] جارى مىشود . شرح
( 1 ) سام البائع السلعة سوما من باب قال : عرضها للبيع و سامها المشترى و استامها :
طلب بيعها . و منه لا يسوم أحدكم على بيع اخيهاى لا يشتر . شرح