بيع : سيم از عقود لازمه بيع است .
بدان كه بيع بر هشت قسم است ، زيرا كه بيع را نسبت به اجل كه ملاحظه مىنماييم ، چهار قسم حاصل مىشود :
زيرا كه ثمن و مثمن .
يا هر دو حالّ ( 1 ) هستند يعنى مدّتى ندارند او را « بيع نقد » مىگويند .
شرح
( 1 ) حالّ آنست كه بالفعل دادنى شود اگر چه با رضاى طرفين يا بدون آن ، بالفعل تسليم كرده نشود . و بيع كالى به كالى را مصنف ( ره ) تفسير كرد در اينجا به اين كه عوضين هر دو مؤجل باشند به اجل لازم سابق بر عقد و لكن ظاهر آن چه از كلمات علماء فهميده مىشود آن است كه بيع كالى به كالى آن است كه هر دو مؤجل باشند ، خواه با اجل لازم سابق بر عقد و خواه با اجل مقرر با اين عقد و خواه مختلف و لكن مصنّف در اينجا تخصيص داد به قسم اوّل و بعد از يك ورق كه بيع كالى به كالى را تفسير نموده تفسير به بيع نسيه به نسيه نموده كه عوضين مؤجل با اين عقد بوده باشند . و بيع دين به دين را كه أجل هر دو لازم سابق بر عقد باشد ، او را مثل آن شمرده و به عكس اين . و به هر تقدير تخصيص ظاهرا درست نيست و تعميم أولى و اظهر است . و مىشود كه بيع نسيه واقع شود بر ثمن مؤجل به اجل لازم سابق بر عقد نيز . و لكن مناط همين نسيه بودن با اين عقد است خواه من باب التأسيس و خواه من باب التأكيد و لكن ظاهر اطلاق نسيه منصرف است بر نسيه با اين عقد تأسيسا و اصل لغت نسيئه نسيئه بر وزن فعيله است با همزه بمعنى تأخير و جايز است قلب همزه به ياء كه ادغام شوند بلكه اصلش با ياء است از جهت تخفيف قلب به همزه شده و