خوانده شود . يعنى ايجاب و قبول داشته باشد ، مثل بيع و صلح و مانند اينها .
و ايقاع : آن را گويند كه يك جانب در وى [ آن ] كفايت نمايد ، مثل طلاق و نذر و مانند آنها .
و چون كه عقد ( 1 ) بر دو قسم است :
[ 1 ] عقد لازم كه بالذّات و بدون توسّط امر ديگرى ، فسخ وى [ آن ] جايز نيست .
[ 2 ] و عقد جايز كه از براى هر يك [ از طرفين ] ، فسخ وى [ آن ] جايز است .
و ايقاع كلا لازم است ، مگر حبس غير موقّت و اعراض . زيرا كه ظهار و
شرح
از دو طرف و ايقاع از يك طرف . زيرا كه در مورد عقد چيزى از جانب عاقد منتقل كرده مىشود به جانب معقود له و از جانب معقود له هم قبول معتبر است ، تا مطاوعه حاصل شود و به سبب آن انتقال متحقق بشود . ( خ ل مىشود ) به عبارت اخرى عاقد چيزى به طرف مقابل مىبندد ، او هم بايد اين بستن را قبول نمايد تا بسته گردد . و در ايقاع همين طرح و القاء كردن معتبر است و طرف مقابل ندارد كه از جانب او حاجت قبول بوده باشد . گويا موقع چيزى از خود به خارج مىاندازد . پس صيغه و عقد و ايقاع معناى لغويه دارد ، كه به مناسبت آنها اسم و نام نهاده شدهاند ( كرده شدهاند خ ل ) به معانى اصطلاحيه در نزد ( پيش خ ل ) علماء فقه رضوان الله عليهم بشرح .
( 1 ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ ) * [ سوره مائده آيه 1 ] جمع العقد بمعنى المعقود و هو أوكد العهود و الفرق بين العقد و العهد : إنّ العقد فيه معنى الاستيثاق و الشدّ و لا يكون إلَّا من متعاقدين و العهد قد يتفرّد به الواحد . . و اصله عقد الشىء بغيره و هو وصله به كما يعقد الحبل . مجمع البحرين لفظ عقد .