مىكند خداوند عالم از هر قطرهء مرد متعه كننده ، هفتاد ملك كه استغفار مىكنند از براى او تا روز قيامت و لعنت مىكنند متجنّب از وى [ آن ] را . چه معنى متجنّب دورى كننده است و اين معنى صادق است بر كسى كه حلال بداند و لكن در مدّت عمر نكرده باشد . و گويا محمول است ( 1 ) بر تأكَّد استحباب و يا بر انكار كنندهء وى [ آن ] .
و در حديث ديگر همان جناب ( ع ) فرموده كه : خداوند مسكرات را بر شيعيان ما حرام كرده و به عوض آنها متعه را حلال فرموده و متعه كردن بكر بىاذن ولى و زنى كه مشهوره به زنا كردن باشد ، مكروه است و سواى اينها مكروه نيست ( 2 ) اگر چه سنيّه باشد ، بلكه اگر چه از اهل ذمّه كه زن يهوديّه و
شرح
اگر چه در حقيقت ناخوش داشتن شخص راجع خواهد بود به ناخوش داشتن صفت آن شخص فتأمّل . شرح
( 1 ) قوله و گويا محمول است آه مقصود اينست كه لعنت كردن تارك آن بر ترك يا از براى تأكَّد استحباب است و اين نسبت به آن كسى است كه حلال مىداند و لكن نمىكند يا از براى انكار كننده او است كه حقيقة محل لعنت است يعنى اگر اوّلى مراد است اوّل اراده مىشود و اگر ثانى مراد است ثانى و لكن بعد از آن كه متجنّب را مطلق گرفتيم شامل هر دو مىشود و در اين وقت استعمال لعنت [ را ] بايد يا از باب عموم مجاز بايد گرفت يا اين كه يكى از دو معنى اراده شود و در صورت [ آن ] ساقط از مقام استدلال خواهد شد . شرح
( 2 ) بدان كه اصل تقاضا مىكند عدم صحّت نكاح منقطع بر غير مؤمنه زيرا كه اعتقاد آنها بر صحّت اين نكاح اصلا ندارد ، پس قصد آنها بر حصول حليّت حاصل نخواهد شد و قصد انشاء از ايشان در طرف ايجاب نخواهد شد و لكن چون نصّ حجّت تعبديّه است و اصول در مقابل نصوص جارى نمىشود و در صورت وجود نصّ معتبر يا إجماع مثلا بايد حكم بحصول حليّت كرد تعبّدا فتأمّل . شرح