حقيقت چنين نيست . و چه بسا نقيض تصديق ظاهر است و در اين حال مىگويند كه اين علم از نوع « ظنّ » است ، با اينكه عامّهء مردم به هر تصديقى كه بر امكان نقيض آن توجه شود « ظنّ » نمىگويند ، بلكه عامّه آنچه را ظهور نقيض آن امكان دارد از جملهء « ظنّ » مىشمارند .
7 . از سوى ديگر ، آنچه تصديق در نفس الأمر با آن مطابقت دارد ، هر چند انقلاب آن از حالتى كه دارد محال است ، با اين حال چه بسا تصديق آن ، يك تصديق يقينى باشد و بنابراين با علم به امتناع نقيض آن همراه باشد ، و چه بسا تصديق آن ، تصديق شبه يقينى باشد و آن تصديقى است كه علم دوم ، نه بالفعل و نه بالقوه ، با آن همراه نيست .
8 . اين قسم [ اخير ] يا با عدم توجه به علم دوم همراه است ، هرچند خودبهخود زوال آن جايز باشد ، و يا با توجه و تصديق امكان نقيض بالفعل همراه است ، بنابراين قياسى كه تصديق را توليد مىكند به اقسام زير تقسيم مىشود :
9 . بعضى از قياسها توليد يقين مىكند ، و آن قياس برهانى است ، و معلم اوّل آن را « قياس مفيد يقين » دانسته است 5 .
10 . و بعضى ديگر ظنّ شبيه به يقين توليد مىكند ، ولى در واقع يقين نيست و اين قسم خود بر دو نوع است : قياس جدلى و قياس مغالطى .
11 . بعضى ديگر ظنّ ظاهر توليد مىكند ، و آن قياس خطابى است .
12 . و امّا قياس شعرى ، توليد تصديق نمىكند ، بلكه تخيل را براى بيان امور زيبا و زشت برمىانگيزد .
برهان ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧