از يقين به « ج » بودن « الف » متأخر است و اين دور است . پس مطلوب ما ثابت است . 59
164 . آنگاه ، همانطور كه بيان كردهاند ، مىگوييم ، برهانى كه حدّ اوسط و حدّ اكبر آن ، هردو ، معلول امر سومى باشند خودبهخود توليد يقين نمىكند . براى مثال فرض مىكنيم كه ، « ج » « ب » است و « ب » « الف » است و « ب » و « الف » ، هردو ، معلول امر سوم ، كه « د » است ، مىباشند . در اينجا ضرورت « الف » بودن « ب » بر ضرورت « د » بودن « ب » متوقف است ، و با ضرورت « د » بودن « ب » است كه ضرورت « الف » بودن « ج » و « الف » بودن « ب » همزمان در مرتبهء واحدى ثابت مىشود ، و همينطور يقين به اين دو نيز به همين ترتيب حاصل مىشود ، ولى ما فرض كرده بوديم كه يقين به « الف » بودن « ب » مقدم بر « الف » بودن « ج » است ، و اين خلف است . 60
165 . از اينجا روشن مىشود كه قياس از يكى از دو متضايف ، يا دو متلازم ، و بهطور كلى از يكى از هردو چيزى كه علم به آنها يكسان است ، به ديگرى ، توليد يقين نمىكند .
166 . نيز روشن شد كه قياسى كه حدّ اكبر آن علت حدّ اوسط آن است ، يا هردو معلول امر سوّمى هستند ، البته قياس برهانى نيست ، زيرا اين نوع قياس توليد يقين نمىكند . 61 پس واجب است كه برهان انّ از مقدّماتى تأليف شود كه داراى سبب نيستند .
167 . شيخ در فصل هشتم از مقالهء اوّل كتاب برهان مىگويد : 62
برهان ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٨