به كمك آنكه او را در ابتدا ايجاد كرد در هر لحظه محتاج است و الا نابود مى گردد . بلكه بانظر دقيق حقيقى او عين نياز است نه شيئى نيازمند ! « 1 » پس انسان در هر لحظه - حتى هنگام فعل - به ايجاد كننده خود نيازمند است تا وجود و ساير مبادى را به او افاضه
كند و الا توانايى ايجاد فعل را ندارد و مثال خداوند مانند اثربخشى نيروى برق در نور است . نور جز در هنگامى كه نيروى برق با جريان خود آن را كمك مىكند وجود نمى يابد و در بقاى وجودش به يارى اين نيرو در هر لحظه نيازمند است . با اينكه خداوند براى خود مقام تشريع را ثابت فرمود و تشريع با تفويض سازگار نيست . چون تكليف مولوى در آنچه مولا ، مالك چيزى از آن نيست ، معنا ندارد . علاوه بر اينكه تفويض جز با سلب مالكيت مطلق خداوند از برخى از آنچه در مالكيت اوست ، صحيح نمى باشد در حالى كه خداوند فرمود : ( مالكيت آسمان ها و زمين از آن خداوند است ) « 2 » و فرمود : ( مالكيت و ستايش از آن اوست ) « 3 » و فرمود : ( هر آنچه در آسمان ها و زمين است از آن خداوند است . ) « 4 »
هامش
( 1 ) - و تفاوت ميان دو مثال آشكار است و آن دو شبيه به معناى حرفى و معناى اسمى مى باشند . وجود معناى حرفى به دو طرف خود قوام دارد و بدون آن دو طرف وجودى ندارد و دائما به دو طرفش نيازمند است به خلاف معناى اسمى كه وجود دارد و در رفع و نصب به عامل و موثر نيازمند است . و بحث ما از قبيل اولى است نه دومى .
( 2 ) - آيه 5 سوره حديد
( 3 ) - آيه 1 سوره تغابن
( 4 ) - آيه 284 سوره بقره