تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
اى امير المؤمنين ، آنچه براى خداست ، خداوند نسبت به آن از تو صاحب اختيارتر است ، و بر تو [ سزاوار ] نيست آنچه را كه خداوند نسبت به آن از تو اختياردارتر است ، بخشش كنى . عثمان گفت : ما حكم كرديم و شما هم حكم كنيد . گفتار عثمان به على عليه السّلام رسيد و آن حضرت فرمود : به خدا سوگند اگر فرمانروا بودم عبيد اللّه را به خاطر [ كشتن ] هرمزان مىكشتم و اين حكم على عليه السّلام به عبيد اللّه رسيد و او گفت : به خدا سوگند اگر فرمانروا مىبود اين كار را انجام مىداد .

[ 1356 - عثمان ابو ذر را به ربذه فرستاد ]

[ 1513 ] 4 - عبد الرحمن بن ابى عمره انصارى گويد : وقتى ابو ذر بر عثمان وارد شد . عثمان گفت : آگاهم نما كه كدام شهر نزد تو محبوب‌تر است ؟ فرمود : پناهگاههاى من . عثمان گفت : در نزديكى من [ در شهر مدينه ] نمىتوانى بمانى . گفت : به حرم خدا مىپيوندم و در آنجا به سر مىبرم . عثمان گفت : نخير . فرمود : پس كوفه سرزمينى كه ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله در آنجايند ، گفت : نخير . ابو ذر فرمود : من غير اينها را اختيار نمىكنم ، سپس عثمان به او دستور داد تا به منطقهء ربذه رهسپار شود . ابو ذر گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به من فرمود : به هر كجا كه تو را راهبرى كردند شنودگى كرده ، اطاعت كن و عمل نما ، اگرچه به خاطر بردهء حبشى گوش بريده‌اى باشد . سپس ابو ذر به سوى ربذه رهسپار شد و مدتى در آنجا بماند ، آنگاه به مدينه آمد و به عثمان وارد شد درحالىكه مردم نزد او بر دو سفره غذا نشسته بودند ، ابو ذر گفت : اى امير مؤمنان ، تو مرا از سرزمينم به جايى روانه كردى كه در آنجا به جز چند گوسفند نه كشاورزى وجود دارد و نه دامدارى و جز يك زن آزاد شده ، خدمتكارى ندارم و جز سايه درخت پناهى نيست كه بر من سايه افكند ، پس يك خدمتكار و غنيمت‌هايى به من ارزانى بدار تا در آنجا زندگى كنم . عثمان چهره‌اش را از او برگرداند و او از آن سفره به سفره ديگرى تغيير مكان داد و ابو ذر همان سخن را بيان كرد ، آنگاه حبيب بن سلمه به او گفت : اى ابو ذر هزار درهم و يك خدمتكار و پانصد گوسفند نزد من است كه متعلق به توست . ابو ذر فرمود : خدمتكار و هزار درهم و گوسفندهايت را به كسى كه از من به آنها نيازمندتر است ارزانى بدار . همانا من فقط مطابق كتاب خداوند حق خود را درخواست مىكنم ، على عليه السّلام وارد شد و عثمان به او عرض كرد : آيا از اين ابله خود ما را خلاص مىكنى ؟ حضرت پرسيد : كدام ابله ؟ گفت : ابو ذر ، على عليه السّلام فرمود : او ابله نيست ،