تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
[ 641 ] 88 - زينب بنت جحش مىگويد : رسول خدا روزى در نزد من خوابيده بود . پس حسين عليه السّلام آمد و من او را از بيم اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را بيدار سازد مشغول ساخته بودم [ لحظه‌اى ] از او غافل شدم و او داخل [ اتاق ] شد . به دنبالش رفتم و ديدم كه بر شكم پيامبر نشسته است پس آلتش را در ناف رسول خدا قرار داد و شروع به ادرار كرد . خواستم كه او را از پيامبر برگيرم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : اى زينب ! فرزندم را رها كن تا از ادرارش فارغ شود . هنگامى كه از ادرار فارغ شد پيامبر خود را شستشو داد و وضوگرفت و براى نماز برخاست . به سجده كه رفت حسين بر دوش او قرارگرفت و پيامبر به همان حالت درنگ نمود تا حسين فرود آمد . پس هنگامى كه برخاست حسين عليه السّلام بازگشت پس او را برگرفت تا از نمازش فارغ شد . آنگاه پيامبر دست برگشود و مىفرمود : اى جبرئيل به من نشان بده ! به من نشان بده . پس عرضه داشتم : اى رسول خدا ! امروز كارى كرديد كه هرگز نديده بودم چنين كنيد . فرمود : بله . جبرئيل به نزد من آمد و درباره فرزندم حسين به من تسليت گفت و مرا آگاه كرد كه امتم او را خواهند كشت و خاكى سرخ‌رنگ برايم آورد - زياد بن عبد اللّه گويد : در اسم راوى كه حدير است يا حدمر شك دارم ولى هرچه كه باشد ، جناب ليث از او به نيكى ستايش كرده و از خصوصيات‌اش ياد كرده است - [ 642 ] 89 - عايشه مىگويد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله حسين را بر ران خود نشاند و شروع به بوسيدنش كرد . پس جبرئيل گفت : آيا اين فرزندت را دوست مىدارى ؟ فرمود : بله . گفت : همانا امّت پس از تو او را خواهند كشت . پس اشك از چشمان پيامبر جارى شد جبرئيل عرضه داشت : اگر بخواهى از خاكى كه در آن كشته مىشود به تو نشان مىدهم . فرمود : بله . پس جبرئيل اندكى خاك از زمينى را كه حسين عليه السّلام در آن كشته مىشود به ايشان نشان داد و گفت : اين زمين به « طفّ » ناميده شده است .