آتش [ بياوريد ] . پس آتش و هيزم آوردند و بر او ريختند و آتش برافروختند . پس گفتم :
خداوند منزّه است . مختار گفت : اى منهال ! همانا تسبيح همواره نيكو است اما براى چه تسبيح گفتى ؟ جواب دادم : اى امير ، در اين سفرم به مكه هنگام بازگشت بر امام سجاد عليه السّلام داخل شدم پس به من فرمود : اى منهال ! حرملة بن كاهله اسدى چه مىكند ؟ عرضه داشتم :
هنگامى كه كوفه را ترك كردم زنده بود پس امام دستانش را بلند كرد و فرمود : خداوند گرماى آهن را به او بچشان ، خداوندا گرماى آهن را به او بچشان خداوند گرماى آتش را به او بچشان .
پس مختار به من گفت : آيا خود شنيدى كه امام سجاد عليه السّلام اينگونه بگويد ؟ پس گفتم : به خدا سوگند شنيدم . پس مختار از اسبش فرود آمد و دو ركعت نماز گزارد و سجده را طولانى كرد پس برخاست و سوار اسب شد درحالى كه حرمله سوخته بود . من نيز به همراه او سوار شدم و حركت كرديم . به كنار خانهام كه رسيدم گفتم : اى امير اگر مشرّف گردانيد و مرا گرامى بداريد و به نزد من فرود آئيد و از غذايم استفاده كنيد [ خوشحال مىگردم ] . پس گفت : اى منهال ! به من مىگويى كه امام سجاد عليه السّلام چهار دعا فرمود كه خداوند به دست من آن را اجابت كرد آنگاه از من مىخواهى كه غذا بخورم . امروز روزى است كه براى شكرگزارى آنچه به توفيق خدا انجام دادم بايد روزه بدارم . حرمله كسى است كه سر امام حسين عليه السّلام را حمل نمود .
[ 396 - بيعت مختار در كوفه ]
[ 424 ] 16 - مدائنى از رجال خود روايت مىكند كه مختار بن ابى عبيد ثقفى - كه خدايش رحمت كند - شب چهارشنبه ، چهارده شب از ماه ربيع الآخر سال شصت و شش باقىمانده بود به كوفه آمد و مردم بر كتاب خدا و سنت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و طلب خون حسين بن على عليه السّلام و خانوادهاش و دفاع از ناتوان با او بيعت كردند . پس شاعر در اينباره سرود :