چه دليلى اثبات مىكند كه آفريدهشده و معبود نيست و نقص در او راه دارد ؟ درحالى كه بسيارى از متدينين [ به دين مسيحيت ] به آن اعتقاد دارند اينرا مىدانى ؟ پس امير مؤمنان فرمود : آفريدگى او از تقدير و اندازهاى كه لازمه وجود اوست و شكل [ جسميت ] و تغيير او از حالى به حال ديگر و افزايش و كاستى كه از او جدايى نمىپذيرد ثابت مىشود من نبوت را از او نفى نكردم و او را از عصمت و كمال و تأييد از جانب خداوند خارج نساختم درحالى كه از سوى خداوند و الا به ما رسيده است كه : « او همچون آدم عليه السّلام است كه خداوند او را از خاك آفريد آنگاه به او فرمود : باش هماندم موجود شد » [ آل عمران ( 3 ) : آيهء 59 ] پس جاثليق به او گفت : اين سخنى است كه در آن خللى وارد نمىشود جز آنكه اين چه دليلآورى ميان حجت خدا بر آفريدگان و كسانى كه برايشان حجت آوردهشده يكسان است [ نشانگر علم والاى تو نيست ] پس اى عالم به چهچيز از زيردستانى كه از تو پائينترند ممتاز گشتى ؟ امام فرمود : آن چه از رويدادهاى گذشته و آينده از روى دانشم به تو خبر مىدهم جاثليق گفت : پس چيزى از آن خبرها بيان كن تا حقيقت ادعايت را به وسيله آن دريابم . امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : اى مسيحى ! از جايگاه خود ، به سوى كسى كه از او پرسشى داشتى خارج شدى و بر خلاف آنچه آشكار ساخته بودى كه به دنبال هدايت و حقى قصد ديگرى در سر داشتى . پس در خواب ، مقام و جايگاه من به تو نشان دادهشده و درباره من با تو سخن گفته شد از مخالفت با من برحذر داشته شدهاى و به پيروى از من فرمان داده شدى . جاثليق گفت : سوگند به خدايى كه مسيح را برانگيخت راست گفتى . و از آنچه مرا بر آن آگاه گرداندى جز خداوند و الا خبر نداشت و من گواهى مىدهم كه هيچ معبودى جز خدا نيست و محمد صلّى اللّه عليه و إله فرستاده اوست و تو جانشين فرستاده خدا و سزاوارترين مردم به مقام او هستى . و كسانى كه با جاثليق بودند همچون او اسلام آورده و گفتند : به سوى فرمانرواى خود باز مىگرديم و او را از آنچه اين امر را يافتهايم آگاه مىكنيم و او را به سوى حق فرا مىخوانيم . پس عمر به او گفت : اى مردم ستايش از آن خداوندى است كه تو را به سوى حق دعوت نمود و همراهان تو را به سوى خود راهنمايى كرد جز آنكه واجب است بدانى .
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 481
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٤٨١