تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
پس هنگامى كه خداوند آدم را آفريد ما را در صلب او قرار داد آنگاه ما را از پشتى به پشتى در صلب‌هاى مردان پرهيزكار و رحم‌هاى زنان پاكدامن منتقل نمود تا در صلب عبد المطلب نهاد . آن‌گاه ما را به دو نيم كرده ، نيمى در صلب عبد اللّه و نيم ديگر را در صلب ابو طالب نهاد [ بنابراين ] پيامبرى و رسالت را در من و جانشينى و قضاوت را در على قرار داد . آنگاه براى ما دو نام برگزيد كه آن‌دو نام را از نام‌هاى خود مشتق ساخت . پس خداوند محمود است و من محمّدم و خداوند على است و اين هم على است . پس من براى پيغمبرى و رسالتم و على براى جانشينى و قضاوت .

[ 286 - نامهء حضرت على عليه السّلام به معاويه وقتى به‌طرف شام مىرفت ]

[ 308 ] 10 - جبر بن نوف مىگويد : هنگامى كه امير مؤمنان عليه السّلام خواست كه به سوى شام حركت كند سران يارانش به دور او گردآمده و گفتند : اى امير مؤمنان ! [ چه خوب مىشد ] اگر پيش از حركت ما به سوى آنان نامه‌اى به معاويه و يارانش مىنگاشتى و آنان را به حق خوانده و به آنچه برايشان سودمند است فرمان مىدادى تا به اين وسيله حجّت بر آنان قوى و محكم گردد . پس امير مؤمنان به عبيد اللّه بن ابى رافع نويسنده خود فرمود : بنويس : به نام خداوند بخشنده مهربان . از بنده خدا على امير مؤمنان به معاوية بن ابى سفيان و مردمى كه در جانب اويند سلام بر شما . به درستى كه من خدايى را مىستايم كه هيچ معبودى جز او نيست . امّا بعد : پس همانا خداوند بندگانى دارد كه به آنچه نازل‌شده ايمان آورده و تفسير آن را شناختند و درباره دين بينش يافتند . خداوند برترىشان را در قرآن حكيم بيان نمود [ ولى ] تو اى معاويه و پدرت و خانواده‌ات در آن زمان دشمنان پيامبر بوديد كه قرآن را دروغ انگاشتيد و بر جنگ با مسلمانان اجتماع نموديد . هركس از مسلمانان را كه مشاهده كرديد زندانى نموده يا شكنجه كرده و يا كشتيد تا آنكه خداوند اراده عزت بخشيدن به دينش و آشكار نمودن پيامبرش را نمود كه اعراب گروه‌گروه به دين او گرويدند و اين امت از روى اختيار و اكراه اسلام آوردند .
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 397 | صادق حسن زاده / الشيخ الطوسي