فقط برايتان مثالى زدم به اين اميد كه به آنان اقتدا كنيد . آنگاه مرد ديگرى برخاست و گفت :
چقدر امروز امير مؤمنان و يارانش به ياران نهروان محتاجند . سپس مردم از هر سمتى شروع به سخن كرده و هياهوى به راه انداختند . پس مردى برخاست و با بلندترين صدايش گفت : [ اثر ] نبود مالك اشتر بر مردم عراق آشكار گشت . اگر زنده بود سروصدا [ هاى اعتراضآميز ] كم مىگشت و هركس مىدانست كه چه مىگويد . پس امير مؤمنان فرمود :
مادران داغديده بر شما بگريند . حق من بر شما از مالك اشتر واجب است . آيا براى مالك اشتر حقى جز حق مسلمان بر مسلمان وجود دارد ؟ و خشمناك شد و از منبر فرود آمد . پس حجر بن عدى و سعد بن قيس برخاسته و عرضه داشتند : اى امير مؤمنان خداوند تو را به بدى دچار نكند . ما را به دستور خود امر كن تا از آن پيروى كنيم . پس به خداوند بزرگ اگر اموالمان پراكندهشود و خانواده و بستگانمان در راه اطاعت از تو كشته شوند بىتابى فراوان نمىكنيم .
پس امام فرمود : براى حركت به سوى دشمنان آماده شويد . آنگاه امام عليه السّلام به اقامتگاهش وارد شد و سران يارانش درپى او داخل گشتند . پس امام به آنان فرمود : مردى استوار و خيرخواه كه جمعيت مردم را جمع و رهبرى كند به من معرفى كنيد . پس سعد بن قيس گفت : اى امير مؤمنان ! بر تو باد به مرد خيرخواه و عاقل بىباك و با استقامت معقل بن قيس تميمى . امام فرمود : بله . آنگاه او را فراخواند و روانه ميدان جنگ نمود و او نيز حركت كرده بازگشت تا امير مؤمنان عليه السّلام به شهادت رسيد .
[ 272 - حضرت فاطمه عليها السّلام بعد از وفات مادرش ]
[ 294 ] 46 - بريد عجلى مىگويد : شنيدم كه امام صادق عليه السّلام مىفرمود : هنگامى كه خديجه كه خدا از او خشنود باد وفات يافت فاطمه عليها السّلام به پيامبر خدا پناه برده و دور او مىگشت . و مىگفت :
اى پدرم ، مادرم كجاست ؟ راوى گويد : پس جبرئيل فرود آمد و به پيامبر عرضه داشت :
پروردگارت به تو فرمان مىدهد كه به فاطمه سلام رسانده و به او بگويى : همانا مادرت در خانهاى از نى است كه اتاقهايش از طلا و ستونهايش از ياقوت سرخ مىباشد و درميان آن