به خدا سوگند آنچه در كار عثمان انجام داد از يكى از سه حال خارج نيست . اگر فرزند عفان ستمكار بود همانگونه كه در زمان دستگيرى و تحريك بر ضدّ او اينچنين گمان مىكرد پس سزاوار بود كه قاتلان او را كمك و همراهى كند و با يارانش آشكارا بجنگد و اگر عثمان در آن زمان ستمديده بود پس سزاوار بود كه با او باشد و اگر در يكى از اين دو امر [ ستمكارى و ستم ديدگى عثمان ] شك داشت سزاوار بود كه كنارهگيرى كند و در خانه بنشيند و مردم را به حال خود رها كند پس او هيچيك از اين سه كار را انجام نداد . او كسى است كه چندين بار دست يارى به من داد آنگاه پيمانشكنى نمود . پروردگارا او را [ به شدت و غضب خود ] برگير و به امان نده . آگاه باشيد كه زبير رحم و خويشاوندى مرا قطع نمود و پيمانشكنى كرد و مرا به جنگ واداشت درحالى كه مىداند به من ستم روا مىدارد . خداوندا هرگونه كه مىخواهى مرا از [ شرّ ] او كفايت كن .
[ 263 - تأثر بعضى از تابعين وقتى كه حجر كشته شد ]
[ 285 ] 37 - حسن بن ابو الحسن بصرى مىگويد : در زمان معاويه در خراسان مىجنگيدم و فرمانده ما مردى از تابعين بود [ مراد خواجه ربيع است ] پس با ما نماز ظهر خواند آنگاه بر فراز منبر رفت پس خدا را سپاس گفت و ستايش او را بهجاى آورد و گفت : اى مردم ! به درستى كه در اسلام حادثهاى بزرگ رخ داده است كه از زمان وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مانند آن به وقوع نپيوسته است . به من خبر رسيده است كه معاويه ، حجر و يارانش را كشته است . پس اگر در نزد مسلمانان راهى براى تغيير اين وضعيت وجود دارد پس راه همان است و اگر در نزد آنان راه تغييرى نيست از خدا مىخواهم كه مرا به سوى خود ببرد [ جانم را بگيرد ] و در آن تعجيل كند . حسن بن ابى الحسن مىگويد : پس به خدا سوگند بر ما نمازى جز آن نماز نگزارد تا صداى زارى [ خانوادهاش در مرگ او را ] شنيدم .