[ 264 - علم حضرت على عليه السّلام دربارهء تفسير قرآن ]
[ 286 ] 38 - امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود : هيچ آيهاى فروفرستاده نشده مگر آنكه مىدانم چه هنگام و درباره چهكسى فروفرستاده شد . و اگر از من درباره آنچه ميان دو لوح محفوظ و لوح محو و اثبات بپرسيد برايتان بازگو مىكنم .
[ 265 - مناقب حضرت على عليه السّلام ]
[ 287 ] 39 - عكرمة از ياران ابن عباس مىگويد : هنگامى كه معاويه حج گزارد در مدينه فرود آمد پس براى سعد بن ابى وقّاص اجازه گرفته شد [ تا داخل گردد ] . پس معاويه به همنشينانش گفت : هنگامى كه به سعد اجازه ورود دادم و نشست و گفت : از على بن ابى طالب سخن بگوئيد [ از او بدگويى كنيد ] پس به او اجازه داد و با او بر تخت نشست . راوى گويد : پس آن جماعت به امير مؤمنان عليه السّلام دشنام دادند . پس اشك از چشمان سعد فرو ريخت . پس معاويه به او گفت : اى سعد چه چيز تو را به گريه واداشته است ؟ آيا مىگريى كه به قاتل برادرت عثمان بن عفان دشنام داده شد ؟ سعد گفت : به خدا سوگند نمىتوانم نگريم [ به ياد مىآورم كه ] از مكه براى هجرت خارج گشتم تا در اين مسجد فرود آمديم - مسجد پيامبر را قصد نمود - و آن را محل خواب و استراحت خود قرار داديم . ولى همه ما بيرون شديم و على بن ابى طالب عليه السّلام در آنجا باقى گذارده شد اين واقعه بر ما سخت آمد و به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آمديم تا آن امر را به او يادآورى كنيم پس بر عايشه واردشده و گفتيم : اى امّ المؤمنين ! ما نيز چون على همراهى پيامبر كرده و مانند او هجرت نموديم . ولى ما از مسجد بيرون شديم و او باقى گذارده شد . پس نمىدانيم اين عذابى از جانب خداست يا خشمناكىاى از جانب پيامبر صلّى اللّه عليه و إله است . پس اين سخن را برايش بازگو نما همانا ما در انتظاريم . عايشه آن سخن را براى رسول خدا بيان نمود . پس پيامبر فرمود : اى عايشه ، به خدا سوگند نه من آنان را از مسجد خارج