آيا مىدانيد كه جگرگوشهء محمّد را پارهپاره كرديد و خون او را بر زمين ريختيد و با دختر او برخورد نموديد و او را اسير خود ساختيد « راستى كار زشت و زنندهاى انجام داديد . نزديك است به خاطر اين عمل آسمانها از هم متلاشى گردد و زمين شكافته شود و كوهها به شدت فرو ريزد . » [ مريم ( 19 ) : آيهء 89 - 90 ] و دخترش را دستبسته و با وضع دلخراش در مقابل زمين و آسمان به همراه آورديد . آيا در شگفتيد كه از آسمان خون ببارد و عذاب آخرت خوار كنندهتر است . پس مهلت پروردگار شما را چيره نسازد همانا او عجله و شتاب نمىكند و ترس فوت انتقام از آن نمىرود هرگز ! « همانا پروردگار تو در كمينگاه است . » [ فجر ( 89 ) : آيهء 14 ] راوى گويد : آنگاه زينب عليها السّلام خاموش گشت . پس مردم را حيران و سرگشته ديدم كه [ از تعجّب ] دست بر دهان برده بودند [ و دستها به دندان مىگزيدند ] و پيرمردى را ديدم كه گريست تا جايى كه ريشش [ از اشك چشمش ] تر شد درحالى كه مىگفت :
پيران شما بهترين پيرانند و نسل شما هنگامى كه نسلها به شمارش درآيند زيانكار به شمار نيايند و خوار نمىگردند .
[ 130 - اولين شعرى كه در مورد امام حسين عليه السّلام گفته شد ]
[ 143 ] 52 - ابراهيم بن داحه مىگويد : اولين شعرى كه در رثاى حسين بن على عليهما السّلام سروده شد سخن عقبة بن عمرو سهمى از قبيلهء بنى سهم بن عوف بن غالب است كه گفت :
هنگامى كه زندگى چشم روشنى يافت درحالى كه شما در دنيا درهراسيد ، نور دنيا رو به تاريكى گذارد / در كربلا از كنار قبر حسين گذشتم پس اشكهايم به شدت بر آن قبر چو باران باريد / پس همچنان رثاى او را مىگويم و در اندوه او مىگريم و اشك و آه آن چشمم را يارى مىكند / پس از حسين بر ياران دلاور او گريستم كه قبرشان از دو سوى ، اطراف قبر حسين عليه السّلام را احاطه كردهاند /