[ 107 - برائت مىجويد خداوند از كسانى كه از آل محمد برائت مىجويند ]
[ 119 ] 28 - امام باقر عليه السّلام فرمود : خداوند از كسانى كه از ما بيزارى جستند بيزارى بجويد و كسانى را كه بر ما نفرين كردند نفرين كند و كسانى را كه با ما به دشمنى پرداختند نابود سازد .
پروردگارا ! تو مىدانى كه ما سبب راهنمايى و هدايت آنان بوديم و به خاطر تو آنان با ما دشمنى مىكنند پس خود به تنهايى با آنان به دشمنى برخيز .
[ 108 - قصهء اصحاب فيل و حضرت عبد المطلب ]
[ 120 ] 29 - امام باقر عليه السّلام از پدرش امام سجّاد عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : هنگامى كه ابرهة بن صبّاح پادشاه حبشه قصد ويرانى خانهء كعبه را نمود به سرعت از حبشه خارج گرديد و به سرعت با سواران حبشه را پشتسر گذاردند . و چهارپايى از عبد المطّلب بن هاشم گرفتند [ و با خود بردند ] . عبد المطّلب به نزد پادشاه آمد و از او اجازه خواست . پادشاه به او اذن داد در حالى كه بر تختى در خيمهاى از حرير قرار داشت ، پس به ابرهه سلام كرد و ابرهه سلامش را پاسخ داد و به چهرهء عبد المطّلب مىنگريست پس زيبايى و خوشچهرگى و هيئت او ، ابرهه را به شگفتى واداشت . پس گفت : آيا پدران تو نيز مانند اين نور و زيبايى را كه در تو مىبينم داشتهاند ؟ عبد المطّلب گفت : بله ، اى پادشاه ! تمامى پدران من اين زيبايى و نور و خوش چهرگى را داشتهاند . پس ابرهه به او گفت : شما از فخر و شرف بر پادشاهان برترى يافتهايد و سزاوار است كه تو آقاى قومت باشى . سپس او را ، با خود بر تختش نشاند و به فيلبان فيل بزرگش - كه فيلى سفيد و عظيم الجثّه بود و دو عاج زينتشده به انواع مرواريد و جواهر داشت و پادشاه به آن فيل به پادشاهان زمين مباهات مىكرد - گفت : آن فيل را بياور .
پس فيلبان آن را آورد درحالى كه با هر زينت نيكويى آراسته شده بود پس هنگامى كه فيل در مقابل عبد المطلب قرار گرفت بر او سجده كرد درحالى كه براى پادشاه سجده نمىنمود .
سپس با زبان عربى شروع به سخن كرد و بر عبد المطّلب سلام نمود ! هنگامى كه پادشاه اين صحنه را ديد بر خود لرزيد و آن را جادو به حساب آورد و گفت : فيل را به مكانش باز گردانيد .