اينك مىترسم كه در حقش كوتاهى كرده باشم از خدا بخواه مرا بيامرزد .
زن گفت : بنشين كه تو نيز آمرزيده شدى .
آنگاه قاضى گفت : برادرم زنى زيبا داشت . او همسرش را به من سپرد و به سفر رفت . من از او كام خواستم ولى او تن در نداد . من او را به سنگسار شدن تهديد كردم ولى باز هم تن به فسق نداد . از تو مىخواهم براى من طلب آمرزش كنى .
زن پارسا گفت : بنشين كه تو نيز آمرزيده شدهاى . آنگاه راهب گفت : من شبهنگام ، زنى را از صومعه بيرون كردم و مىترسم كه گرفتار درندگان شده باشد . اينك از تو مىخواهم كه براى من طلب آمرزش كنى .
زن گفت : بنشين كه خدا تو را نيز آمرزيد . آنگاه خدمتكار صومعه برخاست و گفت : من شكسته شدن گردن فرزندم را به زنى نسبت دادم . از تو مىخواهم برايم طلب آمرزش كنى .
زن گفت : تو نيز آمرزيده شدى . سپس آن مرد بدهكار برخاست و ماجرايش را بازگفت . زن گفت : خدا تو را نيامرزد . آنگاه زن رو به همسرش كرد و گفت :
من زن تو هستم . خداوند جايى دور از انسانها به من دهد تا عبادتش كنم ؛ زيرا از مردم جهان خيرى نديدم و مرا نيازى به آنان نيست . « 1 »
ديلمى از پدرش نقل نموده است كه امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : پاداش كردار انسان بنا بر خرد انسان است ؛ آنگاه حضرت در اينباره فرمودند : عابدى از بنى اسرائيل در جزيرهاى سرسبز عبادت مىكرد . روزى فرشتهاى از كنارش مىگذشت و چون عبادت او را ديد به خدا عرض كرد ؛ پروردگارا ، پاداش اين بندهء عابد چيست ؟ خداوند وحى فرمود : او را همراهى كن تا بدانى .
فردا فرشته به عابد گفت : اين جزيره براى عبادت بسيار مناسب است . ولى عابد سادهلوحانه گفت : اين جزيره عيبى دارد و آن اينكه علفهايش بدون استفاده باقىمانده است . اى كاش خداوند درازگوشى را مىفرستاد تا علفهاى اين جزيره را بخورد .
در اين هنگام خداوند به فرشته وحى فرمود : من او را به اندازهء عقل و
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ج 14 ص 503 و ص 506 .