به سويى رفتند و راهب نيز در پى آن حضرت مىرفت . ناگهان امير مؤمنان در نقطهاى ايستادند و با پاى مباركشان ضربهاى به زمين زدند . ناگهان چشمه اى جوشيد . آن حضرت فرمود : اين همان چشمهاى است كه براى مريم جوشيد . آنگاه دستور فرمودند كه آنجا را تا عمق هفده ذراع بكنند تا آنكه به تخته سنگى سفيد رسيدند .
آنگاه على عليه السّلام فرمودند : اين همان سنگى است كه مريم بر روى آن عيسى را به دنيا آورد و بر روى آن نماز گزارد . « 1 »
امام سجاد عليه السّلام در تفسير آيهء
« فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكاناً قَصِيًّا »
فرمودند : مريم از راه دمشق وارد كربلا شد و كودكش را در جايگاه مرقد حسين عليه السّلام به دنيا آورد و شبانه بازگشت . وهب گويد : هنگامى كه مريم به درد زايمان دچار شده بود به درخت خرمايى نزديك شد در حالى كه هوا سرد بود و او به شدت سردش بود .
در اين هنگام مردى به نام يوسف يا حبيب نجار مقدارى هيزم جمع كرد و سوزاند تا مريم اندكى گرم شود . آنگاه هفت گردويى را كه به همراه داشت شكست و مغزش را به مريم داد تا بخورد و گرسنگىاش كاهش يابد ؛ به همين دليل است كه مسيحيان در شب ميلاد مسيح آتش روشن مىكنند و با گردو ، بازى مىكنند . « 2 »
امام باقر عليه السّلام فرمودند : ابليس باخبر شد كه در شبى پسرى به دنيا مىآيد كه همهء بتها در برابرش سر فرود خواهند آورد . ابليس در پى عيسى بود كه سرانجام او را در خانهء راهبى يافت كه گروهى از فرشتگان بر گردش حلقه زدهاند .
آنها به ابليس گفتند : دور شو . ولى او به فرشتگان گفت : پدر عيسى كجاست ؟ آنان گفتند : او همچو آدم بدون پدر آفريده شده است .
در اين هنگام ابليس گفت : سوگند مىخورم كه با همين بهانه ( كه عيسى پدر ندارد ) 5 / 4 مردم را گمراه سازم . « 3 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ج 14 ص 211 .
( 2 ) . بحار الانوار ج 14 ص 212 .
( 3 ) . علل الشرايع ج 1 ص 99 .