خاطر اين سؤالات مؤاخذه نخواهى شد .
موسى عليه السّلام نيز درخواست بنى اسرائيل را مطرح نمود و عرضه داشت :
« قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ ؛ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ؛
« 1 » پروردگارا ، خود را به من بنمايان تا بر تو بنگرم . فرمود : هرگز مرا نخواهى ديد . ولى به آن كوه بنگر اگر در جايش استوار ماند مرا خواهى ديد و چون پروردگارش بر كوه تجلّى كرد آن را متلاشى نمود و موسى بيهوش به زمين افتاد . پس چون به خود آمد گفت :
تويى كه پاكى ، به درگاهت توبه مىكنم و من نخستين ايمانآورنده [ به اين حقيقت ] هستم » . مقصود موسى عليه السّلام از توبهاش اين بود كه از نادانى قوم خويش به معرفت الهى بازگشت .
مأمون از سخنان حكيمانه و عادلانهء امام رضا عليه السّلام به وجد آمده بود و دوباره پرسيد : دربارهء آيهء
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ ؛
« 2 » آن زن [ زليخا ] آهنگ [ كامجويى با ] يوسف را نمود و يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نديده بود آهنگ آن زن مىكرد » . [ يعنى چگونه ممكن است كه يوسف عليه السّلام باوجود عصمت ، قصد كامجويى از زليخا را كند ؟ ] امام عليه السّلام فرمود :
زليخا قصد كامجويى از يوسف را نمود و اگر برهان الهى براى يوسف عليه السّلام نبود او نيز به اين گناه آلوده مىشد و لكن يوسف عليه السّلام داراى مقام عصمت است و هيچگاه معصومى به سوى گناه روى نخواهد آورد و جدّم امام صادق عليه السّلام فرموده است : زليخا به سوى كامجويى با يوسف گام برداشت و يوسف نيز به سوى ممانعت و جلوگيرى از اين گناه گام برداشت .
مأمون دربارهء اين آيه پرسيد كه :
« وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ
هامش
( 1 ) . سوره اعراف / 143 .
( 2 ) . سوره يوسف / 24 .