تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
ستاره و خورشيد سزاوار نيست و پرستش ، تنها سزاوار آفريدگار آسمان‌ها و زمين است و شيوه‌اى را كه ابراهيم عليه السّلام در برابر مشركان به كار برد خداوند به او عنايت فرموده بود . پس آنگاه مأمون از امام عليه السّلام پرسيد : معناى اين سخن ابراهيم چيست كه در قرآن نيز آمده است :
« رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ؛
« 1 » پروردگار را به من بنماى كه چگونه مردگان را زنده مىكنى فرمود : مگر ايمان ندارى ؟ گفت : چرا ، ولى براى آنكه دلم آرام بگيرد » . امام عليه السّلام فرمود : خداوند به ابراهيم عليه السّلام وحى فرمود كه من از ميان بندگانم خليل و دوستى را برخواهم گزيد و به وسيلهء من مردگان را زنده خواهد كرد . ابراهيم عليه السّلام دانست كه خود ، خليل خداست ولى مىخواست با زنده‌كردن مردگان مطمئن شود كه آيا به راستى اوست كه خليل و دوست خداوند است ؟ به همين دليل ، از خداوند خواست زنده كردن مردگان را ببيند . خداوند نيز به او فرمود :
« فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ؛
« 2 » چهار پرنده را بگير [ و بكش ] و پاره‌پاره كن [ و همه را درهم بياميز ] سپس بر سر هركوهى پاره اى از آنها را بگذار آنگاه آنان را به سوى خود بخوان [ خواهى ديد ] كه شتابان به سوى تو مىآيند و بدان كه خداوند پيروزمند و فرزانه است » . پس ابراهيم عليه السّلام چهار پرندهء كركس و مرغابى و طاوس و خروس را گرفت و كشت و تكّه‌تكّه نمود و درهم آميخت و بر سر هركوه مقدارى از آنها را گذاشت و منقار پرندگان را در دست گرفت و مقدارى آب و دانه نيز فراهم ساخت ؛ آنگاه نام هريك از پرندگان را بر زبان جارى نمود و چندى نگذشت كه تكّه‌هاى هرپرنده به‌هم پيوست و منقار هرپرنده نيز به بدنش پيوست و
هامش
( 1 ) . سوره بقره / 260 . ( 2 ) . سوره بقره / 260 .