تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
انسان‌ها گرد تو حلقه زنند و پس آنگاه ذو القرنين به فرمان خداوند به سويى به حركت درآمد و به هرسرزمينى كه مىرسيد مردمان انجا را به خداپرستى فرا مىخواند و اگر مردم آنجا به خداپرستى روى مىآوردند آنان را به حال خود وامىگذارد و اگر از فرمان او مخالفت مىكردند به فرمان ذو القرنين ظلمت و تاريكى همه خانه‌هاى آن سرزمين را فرا مىگرفت و چنان مىشد كه يكديگر را نيز نمىتوانستند ببينند و همچنان در تاريكى به سر مىبردند تا اينكه به دعوت خداپرستى ذو القرنين لبيك گويند . آنگاه ذو القرنين به سوى مشرق حركت كرد و از ميان سرزمين‌ها و اقوام گوناگونى عبور كرد و سرانجام به روم رفت و در نزديكى آنجا به قومى رسيد كه همانگونه كه قرآن نيز فرموده است آنان هيچ زبانى را نمىفهميدند . آنان به شكل انسان بودند و يأجوج مأجوج نام داشتند . آنان بسان انسان مىخوردند و مىآشاميدند ولى در بدن‌هاىشان نقص‌هايى بود كه با انسان‌ها تفاوت پيدا مىكردند . قامت آنها بيش از پنج وجب نبود و لباسى بر تن نمىپوشيدند و پابرهنه راه مىرفتند . بدنشان پوشيده از پشم بود تا در سرما و گرما محافظت شوند و دو گوش داشتند كه يكى پر از مو و ديگرى پر از پشم بود . در سر انگشتشان چنگال‌هايى تيز داشتند كه بسان دندان‌هاى درندگان بود . گوش آنها چنان بزرگ بود كه هنگامى كه مىخوابيدند يكى از گوش‌هايشان را زيرانداز خود قرار داده و ديگرى را روى خود پهن مىكردند . آنها در طول سال از نهنگ دريايى تغذيه مىكردند كه هرسال طوفان دريا نهنگ را به سوى سرزمين‌شان مىكشاند و از غذاى ديگرى نمىخوردند . در روزگارى كه غذاى كافى داشتند به توليدمثل و آبادانى سرزمين‌شان مىپرداختند ولى آنگاه كه غذاى كافى نداشتند به سرزمين‌ها و كشتزارهاى اطراف يورش مىبردند و بسان ملخ‌هاى صحرايى بسيارى از آفات را پديد مىآوردند و هرگاه به سوى شهرى يورش مىبردند اهالى آن شهر ناگزير ، خانه‌هايشان را واگذارده و فرار مىكردند . آنان چنان مملو از نجاست و تعفن بودند كه كسى جرأت نمىكرد در برابرشان ايستادگى كند و آنها را براند . هنگامى كه به سوى شهرى مىرفتند چنان
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 265 | صادق حسن زاده / السيد نعمة الله الجزائري / حسين حسن زاده