تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
سيصد سال سپرى شد و باز هم نوح قوم خود را همچون گذشته فسادگر يافت و تصميم گرفت هنگام ظهر قومش را نفرين كند . اما باز هم فرشتگان الهى است از نوح فرصت ديگرى خواستند و نوح سيصد سال ديگر به قومش مهلت داد . سيصد سال ديگر سپرى شد و نهصد سال به سر آمد اما ياران نوح نزد او رفتند و از ستم قوم ناله سر دادند و شكوه نمودند . در اين هنگام جبرئيل از سوى خداوند براى نوح وحى آورد كه خداوند به پيروانت فرمان مىدهد كه پس از خوردن خرما هستهء آن را بكاريد و هنگامى كه نخل روييد و به بار نشست زمان گشايش شما نيز نزديك خواهد شد . گشايش نوح و يارانش روى نداد و به درازا كشيد و از ياران نوح از آيين او دست كشيدند و رفتند . روزگار گذشت و گشايشى حاصل نشد و ديگر از ياران نوح نيز به كفر گراييدند . گروهى كه هنوز خداپرست باقىمانده بودند نزد نوح آمدند و از تأخير گشايش و متزلزل شدن ايمان خويش با نوح سخن گفتند . نوح نيز دست بر دعا برداشت و عرضه داشت : خداوندا ، از ياران من جز شمارى اندك باقى نمانده است و من مىترسم كه آنان نيز هلاك شوند . در اين هنگام خداوند به او وحى فرستاد : اى بنده‌ام ، خواستهء تو را برآوردم ! اينك به ساخت كشتى بپرداز . در روايات آمده است كه ميان دعاى نوح و برپا شدن طوفان پنجاه سال به طول انجاميد . « 1 » نگارنده گويد : شايد درازى زمان براى بازشناختن مؤمنان از منافقان باشد تا آنان كه با ايمان سستى بر گرد نوح بودند از گرد او پراكنده شوند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده‌اند : هنگامى كه هلاكت قوم نوح فرارسيد خداوند به او وحى فرمود كه تخته‌هايى از درخت ساج را فراهم كن . نوح از ماجرا آگاه نبود اما جبرئيل چگونگى ساختن كشتى را به او آموخت . جبرئيل با خود جعبه‌اى
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ج 11 ص 326 تا 328 .
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 150 | صادق حسن زاده / السيد نعمة الله الجزائري / حسين حسن زاده