على بن ابراهيم قمى روايت نمود كه امام سجاد عليه السّلام فرمودهاند : هنگامى كه قابيل فريفتهء نفس اماره شد نمىدانست كه چگونه بايد برادرش را بكشد . آنگاه شيطان سر رسيد و به او گفت : سر برادرت را ميان دو سنگ قرار ده و اين گونه او را بكش . پس از آنكه قابيل برادرش هابيل را كشت دوباره حيرتزده ماند كه جنازهء هابيل را چه بكند . در اين هنگام دو كلاغ فرود آمدند و با يكديگر جنگيدند و يكى از كلاغها ديگرى را كشت و جسدش را زير خاك دفن كرد .
قابيل اين صحنه را كه ديد با شرمندگى گفت : واى بر من كه بسان اين كلاغ هم نبودم . پس حفرهاى كند و جنازهء هابيل را در آنجا دفن كرد و بازگشت . آدم با ديدن قابيل از او پرسيد كه برادرت كجاست ؟ قابيل از پاسخ به پدر طفره مىرفت ولى سرانجام پدر را به آنجا برد و كشته شدن هابيل آشكار گشت . آدم زمين را كه خون فرزندش هابيل را بلعيده بود لعنت كرد و از اين روى است كه زمين خون كسى را نمىبلعد . آنگاه آدم چهل شبانهروز در كنار قبر هابيل ماند و گريست . « 1 »
امام سجاد عليه السّلام در روايتى ديگر فرمودهاند : [ فرشتگان عذاب ] صورت قابيل را همواره به سوى آفتاب برمىگردانند تا پيوسته صورتش بسوزد و در سرما بر رويش آب سرد مىريزند و در گرما بر رويش آب داغ مىريزند .
مردى شامى از امير مؤمنان عليه السّلام دربارهء آيهء
« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ »
پرسيد . آن حضرت فرمودند : قابيل در روز رستاخيز از برادرش هابيل مىگريزد .
دوباره از آن حضرت پرسيدند : چرا روز چهارشنبه شوم است ؟ فرمود : زيرا روزى كه قابيل برادرش هابيل را كشت آخرين چهارشنبهء ماه قمرى و محاق كامل بود . « 2 »
امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : سختترين شكنجههاى روز رستاخيز براى هفت نفر است : قابيل ، نمرود كه با ابراهيم ستيز كرد ، دو نفرى كه بنى اسرائيل
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ج 1 ص 165 سوره مائده آيه 30 .
( 2 ) . عيون اخبار الرضا ج 1 ص 222 و ص 223 .