يوسف نيز در فراق يعقوب چنان در زندان مىگريست كه زندانيان به ستوه آمدند و سرانجام يوسف ناچار شد روزى را به گريه گذراند و روز ديگر را خاموشى گزيند . « 1 »
صفوان بن يحيى گويد : از امام كاظم عليه السّلام دربارهء حدود « حرم » پرسيدم . آن حضرت فرمود : هنگامى كه آدم از بهشت بيرون رفت نخست بر كوه « ابو قبيس » فرود آمد اما در ميان مردم شايع شده كه آدم در شبه جزيرهء هند فرود آمده است . آدم از تنهايى خويش رنج مىبرد و ديگر نواى دلانگيز بهشتى را نمىشنيد . خداوند ياقوتى سرخ را از بهشت فرستاد تا در قسمتى از كعبه نصب گردد . آدم برگرد آن طواف مىكرد . نور درخشان ياقوت تا موضعى پرتو مىافكند آدم آن موضع را نشانهء حرم قرار داد و خداوند نيز آن محدوده را حرم قرار داد . « 2 »
از اين روايت چنين برمىآيد كه فرود آمدن آدم بر شبه جزيرهء هند را بايد حمل بر تقيه نمود . در جمع ميان دو روايت كه يكى دلالت بر نزول ياقوت سرخ مىكند و ديگرى به نزول خيمهء بهشتى اشاره دارد بايد گفت : از روايات ديگر استفاده مىشود كه جنس آن خيمهء بهشتى از ياقوت بوده و گروهى نيز بر اين باورند كه نزول آندو به صورت تدريجى و يكى پس از ديگرى و يا همزمان بوده است .
امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : همانا هنگامى كه خداى فرازمند آدم را به زمين فرو فرستاد لباس بهشتى از تنش جدا گشت و برهنه گرديد . خداوند از برگ درختان بهشتى لباسى بر قامت او پوشاند .
همان برگهايى كه زمانى آدم در بهشت با آن برگها عورت خويش را مىپوشاند .
چون آن برگهاى بهشتى به سرزمين هند فرود آمد . بر اثر مجاورت با گياهان هند رايحه دلانگيزش به گياهان ديگر نيز سرايت نمود و بويى خوش
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى ج 2 ص 177 .
( 2 ) . علل الشرايع ج 2 ص 127 .