تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤

امّا صفات پستى كه در وسط ( 1 ) اين صفات قرار گرفته است عبارتند از : حكمت كه در ميان دو صفت پست قرار گرفته كه يكى نادانى است و آن طرف تفريط حكمت است و منظور از آن در اينجا از كار افتادن نيروى انديشه و دور كردن آن مىباشد ، و كودنى ناميده مىشود . دوّم سفاهت است و آن طرف افراط حكمت است و مقصود از آن به كار بردن اين نيرو در جايى است كه سزاوار نمىباشد و جربزه ناميده مىشود . امّا پاكدامنى ( 2 ) نيز در ميان دو صفت پست قرار گرفته است ، امّا صفت پست تفريط ، خاموش شدن شهوت نام دارد و مقصود از آن آرام شدن نفس از لذّت پسنديده اى است كه بدن براى مصالح خويش بدان نيازمند است ، البتّه لذّتهايى كه در دين يا از نظر عقل مجاز شناخته شده است . امّا صفت پست افراط ، حرص ناميده مىشود و مقصود ما از آن فرو رفتن در لذتها و بيرون شدن از آنهاست به مقدارى كه سزاوار و شايسته نمىباشد . امّا شجاعت : صفت پست تفريط در آن ، ترس از چيزى است كه ترسيدن از آن شايسته نيست . و امّا صفت پست افراط بى باكى است و آن اقدام كردن به كارى است كه اقدام بر آن سزاوار نمىباشد . و امّا عدالت : صفت پست تفريطش ، ستم پذيرى است و آن جواب دادن و حاجت ( 3 ) خواستن در جمع كردن مال است براى كسى كه سزاوار نمىباشد . امّا صفت پست افراط ،

هامش
( 1 ) صريح عبارت كتاب طهارة الاعراق اين است : » امّا حكمت ، حدّ مبانى سفاهت ، و ابلهى است و منظور از سفاهت در اينجا به كار بردن نيروى انديشه است در چيزى كه سزاوار نيست و آن چنان كه سزاوار نيست ، و آن را اهل فنّ جربزه ناميده‌اند و مقصود از بلاهت تعطيل شدن اين قوه و دور كردن آن است و سزاوار نيست كه مقصود از بلاهت در اينجا كاستى آفرينش باشد بلكه مقصود از كار افتادن نيروى انديشه از روى اراده است كه ما آن را ياد كرديم .
( 2 ) صريح عبارت طهارة الاعراق چنين است : « امّا پاكدامنى حدّ ميانى دو صفت ناپسند آز و خاموشى شهوت است و مقصود از فرو رفتن در لذّتها و بيرون شدن از آنها آن گونه كه سزاوار است و مقصود از خاموشى شهوت آرامش از حركت است كه آدمى را به طرف لذّت زيبايى كه بدن در مواردى بدان نيازمند است برود و لذت آن است كه شرع و عقل آن را مجاز دانسته باشد » .
( 3 ) در كتاب ( طهارة الاعراق ) است : امّا ستم پذيرى همان طلب برابرى و فرصت طلبى در به دست آوردن ثروت است براى كسى كه سزاوار نيست و به گونه اى ناشايست . و بدان سبب همواره براى ستمگر اموال فراوانى است چون ظالم از جايى كه لازم نيست به ثروت مىرسد و راههاى رسيدن به ثروت بسيار مىباشد . امّا ستم پذير ثروت و مالش براستى اندك است چون ثروت را از جايى كه لازم است به دست آورد رها مىكند ( تا آخر تحقيق سودمندى كه در آن كتاب است ، طالبان به آنجا مراجعه كنند ) .