تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢

ساخته است » . « 1 » 124 - موسى بن مروان براى ما نقل كرد و گفت : عطاء بن مسلم از ابوعتبه ، از اسماعيل از جسره كه از [ زنان ] « 2 » شايسته بود نقل كرد كه گفته است : با امّ سلمه بودم كه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله حجرهء مرا ترك گفت و به مسجد درآمد . پس به مردم فرمود : « اى مردم ، اين مسجد بر هر مرد جنب يا زن حائضى حرام است ، مگر پيامبر صلى الله عليه و آله و همسران او و على و فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله . هان بدانيد ! نامها را گفتم تا مبادا گمراه شويد . » « 3 »

اباحه خفتن در مسجد

125 - موسى بن مروان رقى براى ما نقل كرد و گفت : مبشر بن اسماعيل ، از اوْزاعى از يحيى بن ابىكثير از محمد بن ابراهيم بن حارث تَيْمى از قيس غفارى از پدرش نقل كرد
هامش
( 1 ) . اين حديث نيز همانند حديث پيشين به دليل اشتمال سند بر حرام بن عثمان متروك است . منابع حديث را در شمارهء پيشين بنگريد .
( 2 ) . افزوده‌اى است به اقتضاى سياق از سوى محققان متن عربى .
( 3 ) . حديث ضعيف است . ابن ماجه ( 645 ) ، ابن ابىحاتم در علل ( ج 1 ، صص 99 و 299 ) و ابن حزم در محلّى ( ج 2 ، ص 185 ) آن را نقل كرده است . سند حديث مشتمل بر جسره است . بخارى مىگويد : نزد جسره شگفتىهاست . ابن حجر در تقريب به حيله گرى جسره اشاره كرده و افزون بر اين ، در طريق حديث او اختلاف است ؛ اغلب حديث را ، از عايشه نقل مىكند ، در حالى كه اين طريق از ديدگاه ابوداوود ( 232 ) و بيهقى ( ج 2 ، صص 442 و 443 ) داراى سندى ضعيف است . در اين باره بنگريد به : ارواء الغليل ، شمارهء 193 . ابن ابىغنيه اين حديث را از ابوخطاب هجرى از محدرج ذهلى از جسره نقل مىكند كه گفت : ام سلمه به من خبر داد و گفت : - متن حديث ؛ اما ابن ابىحاتم در علل مىنويسد : ابوزرعه گويد : مىگويند از جسره ، از امّ سلمه روايت شده در حالى كه صحيح آن از عايشه است ؛ ابن حزم هم مىگويد : محدرج راويى بى اعتبار است كه احاديثى معضل از جسره نقل مىكند . ابوخطاب هجرى نيز مجهول است . ابن حزم دربارهء اين حديث به طرق گوناگونش مىگويد : همه اين طرق باطل و ناپذيرفته است . البانى نيز در ارواء الغليل ( 193 ) مىنويسد : حديث داراى گواهىهايى هست ، اما آنها سندهايى سست دارند كه نه مىتوانند دليل واقع شوند و نه بر قوت حديث بيفزايند . ما اين سخن را در ضعيف سنن ابىداوود ( 32 ) بيان كرده و در آنجا پاسخ كسانى چون ابن خزيمه ، ابن قطان و شوكانى را كه به صحت حديث گراييده‌اند داده‌ايم و اينك نيازى به باز گفتن سخن نيست .