تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦

دوش نمىكشد » . پدرم پس از آن به خال مانندى كه ميان شانه‌هاى حضرت وجود داشت نگريست و گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، من شايد چيره‌ترين طبيب باشم ؛ آن را برايت معالجه نكنم ؟ فرمود : « نه ، طبيب آن همان خدايى است كه آن را آفريده است » . « 1 » 998 - هارون بن معروف براى ما نقل كرد و گفت : مروان بن معاويه براى ما حديث كرد و گفت : عبدالملك بن ابجر و اياد بن لقيط بكرى از ابورمثه حديث كردند كه گفته است : پدرم به سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله روانه شد و من نيز با او روانه شدم . مردى را ديدم كه نشسته است ، گيسوانى كوتاه دارد و بر آنها رنگ حناست . پدرم به او گفت : من طبيبم . فرمود : « طبيب فقط خداوند است ، تو رفيقى » « 2 » 999 - ابواحمد براى ما نقل كرد و گفت : موسى بن محمد انصارى ، از يزيد بن ابىزياد برايمان حديث كرد كه گفته است : از ابوجعفر پرسيدم : آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله موهاى خود را

هامش
( 1 ) . احمد ( ج 2 ، صص 226 ، 227 و 228 ) ، ابوداوود ( 4206 و 4495 ) ، ترمذى ( ج 2 ، ص 28 ) ، نسائى ( ج 3 ، ص 185 ) ، ابن حبان ( 5995 ) ، بيهقى ( ج 8 ، ص 27 ) ، دولابى در كنى ( ج 1 ، ص 29 ) اين حديث را از طرقى چند از عبيداللَّه بن اياد به همين مضمون نقل كرده‌اند . ترمذى گفته : اين حديث حسن و غريب است . ما جز روايت عبيداللَّه آن را با روايتى ديگر نمىدانيم . همچنين طبرانى در معجم الكبير ( ج 22 ، ص 720 ) اين حديث را از ابوخليفه به همين سند نقل كرده است . همين حديث را ، دارمى ( ج 2 ، ص 199 ) ، طبرانى ( ج 22 ، ص 270 ) ، حاكم ( ج 2 ، ص 425 ) و به نقل از او بيهقى ( ج 8 ، ص 345 ) از طريق ابووليد طيالسى نقل كرده ، حاكم و ذهبى هم آن را صحيح دانسته‌اند و حق نيز همين است .
( 2 ) . تكرار حديث 995 و پس از آن است . احمد ( ج 4 ، صص 344 و 345 و ج 5 ، ص 81 ) ، ابن سعد ( ج 7 ، ص 47 ) ، ابن ماجه ( 2671 ) و طبرانى در معجم الكبير ( 4177 ) اين حديث را از طريق هشيم و به روايت خشخاش عنبرى آورده‌اند . بنابراين منابع هشيم گويد : يونس ، از حصين بن ابىحر نقل كرده كه خشخاش عنبرى گفته است : در حالى كه فرزندم همراهم بود نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتم . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « بر او ستم نمىورزى و بر تو ستم نورزند » . اما نزد احمد ( ج 5 ، ص 81 ) سند حديث چنين است كه هشيم براى ما نقل كرد : يونس بن عبيد برايم نقل خبر كرد : كسى به نقل از حصين به من خبر رساند . . . . و متن همان حديث . بوصيرى در مصباح الزجاجه ( ورقه ج 2 ، ص 170 ) گويد : اين سند صحيح است و رجال آن ثقه‌اند . . . و ابن حبان آن را به روايت ابورمثه نقل كرده است . ابن حجر در اصابه ( ج 1 ، ص 427 ) گويد : اين حديث را احمد و ابن ماجه با سندى كه در آن اشكالى نيست روايت كرده‌اند .