هر دو راوى [ احمد و ابوداوود ] گفتند : از او [ ابوجحيفه ] پرسيده شد : [ در آن روز ] « 1 » تو به كه مىمانستى ؟ - احمد گفت : از او پرسيدند : آن زمان چند ساله بود ؟ گفت : عمر را از نيمه گذرانده بودم . « 2 »
آنچه درباره خضاب پيامبر ( ص ) نقل شده است
آنچه درباره خضاب پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است 993 - بهز بن اسد براى ما نقل كرد و گفت : ابان بن يزيد برايمان حديث كرد و گفت : يحيى بن كثير ، از ابوسلمه ، از محمد بن عبداللَّه بن زيد ، از پدرش نقل كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله را در هنگام سر تراشيدن ديده و آن حضرت سر خويش را تراشيده و موها را در پارچهاى ريخته و آن پارچه را به او داده است . [ او گفته : ] اكنون اين پارچه و موها نزد ماست و موها به حنا و نيل خضاب شده است . « 3 » 994 - بهز ، عفان و موسى بن اسماعيل براى ما نقل كردند و گفتند : سلام بن ابىمطيع براى ما حديث كرد و گفت : عثمان بن عبداللَّه بن موهب قرشى براى ما حديث آورد و گفت : بر امّسلمه همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شدم . او مويى از موهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله بيرون آورد و به من نماياند كه به حنا و نيل رنگ شده بود . « 4 » 995 - عبداللَّه بن رجاء براى ما نقل كرد و گفت : اسرائيل ، از عثمان بن عبداللَّه بن موهب برايمان حديث كرد كه وى بر ام سلمه وارد شده و ام سلمه براى او زنگولهاى را بيرون آورد كه چند تار موى پيامبر صلى الله عليه و آله در آن بوده است . عثمان گويد : نگريستم و در آن موها رنگى قرمز ديدم . هرگاه كسى از ما بيمار مىشد نزد ام سلمه مىرفت و ظرفى مىبرد او در آن ظرف آبى مىريخت و آن تار موها را در آن