تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥

تكان مىداد و آنگاه بيمار از اين آب مىنوشيد و وضو مىساخت . « 1 » 996 - عبداللَّه بن داوود براى ما نقل كرد و گفت : على بن صالح ، از اياد ، از ابورمثه حديث كرد كه گفته است : همراه با پدرم بودم كه ناگاه مردى را در حِجْر ديد و گفت : اين رسول خداست . به نزد او رفتيم . پدرم سلام كرد . پرسيد : اين كيست ؟ پدرم گفت : سوگند به خداى كعبه ، اين فرزند من است . فرمود : اما تو ، نه بر اين فرزند ستم مىورزى و نه بر تو ستم ورزند . ابورمثه گويد : پيامبر صلى الله عليه و آله دو تن پوش سبز بر تن داشت و رنگ حنا بر [ موهاى ] او بود . « 2 » 997 - هشام بن عبدالملك براى ما نقل كرد و گفت : عبيداللَّه بن اياد بن لقيط براى ما حديث كرد و گفت : اياد از ابورمثه برايم نقل كرد كه گفته است : همراه پدرم به سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتيم . چون او را ديدم پدرم پرسيد : مىدانى اين كيست ؟ گفتم : نه گفت : رسول خداست . من كه گمان مىكردم پيامبر صلى الله عليه و آله همانند ديگر مردمان نيست ، چون اين را گفت موى بر تنم راست شد . اما ديدم او يك انسان است ، گيسوانى كوتاه دارد ، بر موى او رنگ حناست و دو برد سبز ، تن‌پوش اوست . پدرم بر او سلام كرد و زمانى با همديگر سخن گفتيم . سپس به پدرم گفت : اين فرزند توست ؟ پدرم پاسخ داد : سوگند به خداى كعبه ، آرى . فرمود : واقعاً ؟ گفت : خدا را گواه مىگيرم . پيامبر صلى الله عليه و آله از اين كه چه اندازه پدرم با من همانندى دارد و در عين حال درباره انتساب من به او سوگند ياد مىكند لبخند زد و خنديد . آنگاه فرمود : « اين فرزندت نه بر تو ستم مىراند و نه تو بر او ستم مىرانى » . سپس افزود : « هيچ كس بار گناه كسى ديگر را بر

هامش
( 1 ) . بخارى ( 5896 ) اين حديث را در كتاب خود آورده است .
( 2 ) . شافعى ( ج 2 ، ص 98 ) ، حُمَيدى ( 866 ) ، احمد ( ج 2 ، صص 226 ، 227 و 228 و ج 4 ، ص 163 ) ، ابوداوود ( 4407 و 4408 ) ، ترمذى در شمائل ( 42 و 44 ) ، نسائى ( ج 8 ، ص 53 ) ، دارمى ( ج 2 ، صص 198 و 199 ) ، ابن جارود ( 770 ) ، طبرانى در معجم الكبير ( ج 22 ، صص 713 ، 714 ، 715 ، 716 ، 717 ، 718 ، 719 ، 721 ، 722 ، 723 ، 724 ، 726 ) ، حاكم ( ج 2 ، ص 607 ) ، بيهقى در سنن ( ج 8 ، ص 27 ) و بغوى ( 2534 ) اين حديث را از طرقى چند به صورت مفصل و بريده شده ، از اياد بن لقيط به همين مضمون نقل كرده‌اند ، و سند آن نيز صحيح است .