تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣

كوهستان بر سر راه اين گروه آشكار شدند و صبحگاهان اين گروه بدانجا رسيد . مرداس به مردان خود گفت : من مسلمانم و از شما پيروى نمىكنم . پس مردان او به كوهستان گريختند . گروه اعزامى ، آنان را تعقيب كرد و بامدادان به مرداس رسيد . اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله چون به مرداس رسيدند او را كشتند و هر چه را همراه داشت گرفتند . خداوند در اين باره اين آيه را نازل كرد : وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمْ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِناً « 1 » قتاده گفت : تحيت مسلمانان با واژهء « سلام » بود و با همين واژه همديگر را ديدار مىكردند و با هم آشنايى مىجستند . « 2 » 813 - سعيد بن موسى براى ما نقل كرد و گفت : اشعث ، از محمد درباره مردى از قريش حديث كرد كه يكى از مشركان را پس از آن كه گفته بود من مسلمانم ، كشت . پس كسانش نزد اقرع بن حابس و وكيع به خونخواهى آمدند . پيامبر صلى الله عليه و آله به قاتل فرمود : « آيا او را پس از آن كه گفت مسلمانم كشتى ؟ » گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله او تنها براى در امان ماندن چنين اظهار كرد . فرمود : « پس چرا سينه او را نشكافتى ؟ » . راوى گويد : پيامبر صلى الله عليه و آله قاتل را براى قصاص به خونخواهان سپرد . آنان در چهرهء رسول خدا صلى الله عليه و آله آثار ناخشنودى ديدند . از ديگر سوى اقرع و وكيع نيز براى پذيرش ديه به جاى قصاص به اولياى دم اصرار كردند . تا هنگامى كه آنها به ديه رضايت دادند . پس به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفتند : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، اينان به ديه رياضت دادند . راوى گويد : پس پيامبر صلى الله عليه و آله يكى از آن دو تن يا هر دوى آنان را به سقايت گماشت و اين سمت را در دسترس او قرار داد . « 3 » 814 - ابن ابىوزير براى ما نقل كرد و گفت : سفيان ، از عمرو ، از عكرمه نقل كرد كه گفته است : كعب بن اشرف و حُيَى بن اخطب به مكه آمدند . قريش به آنان گفتند : شما اهل كتاب و اهل دانشيد . دربارهء ما و محمد به ما بگوييد . گفتند : شما و محمد با همديگر چه

هامش
( 1 ) . نساء / 94 .
( 2 ) . طبرى در جامع البيان ( ش 10225 ) اين خبر را نقل كرده است .
( 3 ) . سند ضعيف است ، مشتمل است بر راويى كه از او نام نبرده است . ظاهراً اين داورى محققان متن عربى به‌نوعى برداشت خطاآميز از متن واعراب گذارى آن برمىگردد - م .