سپارند . پدرم مالك بن سنان در نزد اصحاب عبا « 1 » جان باخت و همان جا به خاك سپرده شد . سپس ابن ابىفديك گفت : قبر او در مسجدى است كه در منطقهء عبافروشان در انتهاى سوق الحناطين قرار دارد . « 2 » ابوغسان گويد : اما آن تعداد از قبور شهداى احد كه امروزه معلوم است ؛ عبارتند از : قبر حمزة بن عبدالمطّلب كه در كنارهء شامى ( : شمال غربى ) وادى و در جوار كوه واقع است ، قبر عبداللَّه بن حرام پدر جابر همراه با عمرو بن جموح و قبر سهل بن قيسبن ابىكعب بن قين بن كعب بن سواد از بنى سلمه ، كه در پشت قبر حمزه ، در سمت شامىاش ميان آن و كوه قرار دارد . راوى گويد : اما قبرهايى كه در چهار ديوارى سنگچين ميان قبر حمزه و كوه قرار دارد ، به ما رسيده است كه قبرهاى اعرابىاست كه در روزگار فرمانروايى خالد « 3 » در مدينه ، به سبب قحطى از صحرا به مدينه كوچيدند و آنجا مردند و پس از آن پرسندگان كه از قبرهاى شهيدان مىپرسيدند آنان را به خاك سپردند . گويد : واقدى گفته است : آنان در « زمن الرماده » « 4 » درگذشتند .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: ابن شبة النميري
ص١٣٤
هامش
( 1 ) . مقصود از اصحاب عبا فروشندگان عبا در بازار مدينه است كه در بازار قديم مدينه جايى خاص خودداشتهاند . بنگريد به : وفاء الوفا ، ج 3 ، ص 922 .
( 2 ) . سند حديث ضعيف است ؛ عبدالعزيز بن محمد دراوردى صدوق است ولى اوهامى دارد ، چنان كه ابن حجر در تقريب گفته ، از كتب ديگران نيز روايت نقل مىكند . اما ربيح بن عبدالرحمان بن ابىسعيد خدرى كه از پدرش ، از جدش نقل مىكند ذهبى در ميزان ( ش 2727 ) دربارهاش مىنويسد : احمد گفته است : معروف نيست و ترمذى گفته است : بخارى گفته : حديث او منكر است .
اين حديث را احمد ( ج 3 ، صص 308 و 398 ) با سندى صحيح و مضمونى همانند از جابر بن عبداللَّه نقل كرده و نسائى ( ج 4 ، ص 79 ) هم آن را به اختصار روايت كرده است . ابن ماجه ( ج 4 ، ص 79 ) ، ابوداوود ( 3165 ) و ترمذى ( 1717 ) نيز آن را در كتب خود آوردهاند و ترمذى دربارهء آن گفته است : حسن و صحيح است . ابن حبان ( 196 ) هم اين حديث را صحيح دانسته است .
( 3 ) . مقصود خالد بن عبدالملك بن حارث كارگزار هشام بن عبدالملك است . در روزگار كارگزارى او هفتسال باران نباريد و مردم به ناچار از بيابانهاى شام و حجاز كوچيدند . بنگريد به : وفاء الوفا ، ج 3 ، ص 940 .
( 4 ) . « زمن الرماده » خشكسالى مشهورى است كه در روزگار عمر بن خطاب پيش آمد .