دروغ بندم . پس گفتيم : اينك مسألهاى ديگر . گفت : مگر نه آنكه دربارهء نماز است ؟ گفتيم :
چرا . گفت : پس دربارهء آنچه به نظرتان آمده است بپرسيد . گفتيم : بر چه كسى نماز جمعه واجب است ؟ گفت : اين پرسش نيز يك نيرنگ است . نزد من در اينباره از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله چيزى نيست .
راوى گويد : قصد داشتيم او را واگذاريم . اما گفت : شما در اينباره نپرسيديد مگر آنكه خود در اينباره آگاهىاى داريد . گفتيم : آرى . محمد بن مسلم ثقفى ، از محمد بن على عليه السّلام ، از پدرش ، از جدش عليه السّلام ، از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برايمان روايت كرده است . او گفت : همان ثقفى ريش بلند ؟ گفتيم :
آرى . گفت : او در حديث مورد اطمينان بود ، هرچند گويند او خشبى « 1 » بود . سپس پرسيد : چه چيز روايت كردهاند ؟
گفتيم : روايت كردهاند كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : در دو بريد « 2 » شكستن نماز واجب است . هر جا هم پنج تن فراهم آمدند كه يكى از آنان امام باشد حق دارند نماز جمعه بگزارند . « 3 »
[ محمد بن مسلم ]
* شمارى از هممسلكان ما ، از محمد بن جعفر مودّب ، از احمد بن ابى عبد اللّه ، از يكى از دوستانش ، از عبد اللّه بن عبد الرحمن بن اصم ، از مدلج ، از محمد بن مسلم برايم حديث كرده كه گفته است : در حالى كه بيمار و سنگين بودم روانهء مدينه شدم . به آن حضرت گفتند : محمد بن مسلم بيمار است . پس امام باقر عليه السّلام با يكى از غلامان خود در ظرفى كه با دستمالى پوشيده
هامش
( 1 ) . علامه مجلسى در بحار الانوار ( ج 47 ، ص 404 ) در توضيح اين واژه چنين آورده است : سمعانى در انساب گويد : خشبى منسوب است به گروهى از رافضيان . از منصور بن معتمر نقل كردهاند كه گفته است : اگر هركه على بن ابى طالب را دوست داشته باشد خشبى ( چوبى ) است ؛ من خود سختترين چوب هستم . ابن اثير در النهايه روايت از ابن عمر آورده كه گفته است پشت سر خشبيه نماز مىخوانده است و آنان ياران مختار بن ابى عبيد ثقفىاند . گروهى از شيعه را خشبى گويند ؛ زيرا چوب دار زيد بن على را پس از بردار شدنش نزد خويش نگه داشتند .
اما از اين ميان همان وجه نخست سزامندتر است ؛ زيرا بر دار كشيدن زيد بن على سالها پس از دوران زندگى ابن عمر بوده است - م .
( 2 ) . بريد واحد قديمى اندازهگيرى مسافت و معادل 21968 متر است . بنگريد به : معجم الفاظ الفقه الجعفرى ، ص 87 - م .
( 3 ) . كشى در رجال ( ص 111 ) اين حديث را آورده و مجلسى نيز در بحار الانوار ( ج 11 ، ص 227 ) آن را نقل كرده است - ح .